السّلام - يوصينى بالجار حتّى ظننت انه سيورّثه » . گفت : همواره جبرئيل - عليه « 1 » السّلام - چندان وصيّت كرد « 2 » به نگاه داشتن حقّ همسايه كه گمان بردم كه فرمان آيد كه همسايه ميراث يابد . « 3 » و چون داند كه همسايه گرسنه است طعامى « 4 » فرستد چه رسول - عليه السّلام - « 5 » گفته است : « ما آمن من بات شبعان و جاره بجنبه طاو » . گفت : نگرويده است آنكس كه وى سير « 6 » مىخسپد و همسايه « 7 » به پهلوى وى گرسنه باشد و چون طعام سازد و داند « 8 » كه بوى طعام وى به همسايه رسد مرو را نصيب كند . « 9 » چون « 10 » رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرموده « 11 » است : « لا تؤذ جارك بقثار قدرك » . گفت : مرنجان همسايهء خود را به بوى خوردنى ديگ خويش . و چون همسايه را به چيزى كه حاجت آيد « 12 » عاريت [
b
28 ] دهيد « 13 » چه « 14 » تأويل اين آيت كه خداى تعالى « 15 » فرموده است در صفت منافقان : « 16 »
« وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ »
[ الماعون / 7 ] چنين گفتهاند كه بازدارد از همسايه چيزى كه حاجت آيد ، « 17 » عاريت ندهد و به غم و شادى وى ايستادگى نكند . و همچنانكه وى از همسايگان خويش « 18 » چشم دارد كه با وى معاملت كنند وى نيز با ايشان « 19 » معاملت كند تا خبر رسول را - عليه السّلام - به كار بسته باشد « 20 » كه گفت : « ان تحبّ للنّاس ما تحبّ لنفسك » .
و در اوّل گفته بوديم كه بايد كه حال باطن خويش « 21 » بشناسد كه در يقينم يا در شك ؟
هامش
( 1 ) . + الصلاة .
( 2 ) . + مرا .
( 3 ) . همسايه از همسايه ميراث گيرد .
( 4 ) . طعام .
( 5 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 6 ) . + مىخورد و .
( 7 ) . + وى .
( 8 ) . « و داند » ندارد .
( 9 ) . بوى آن طعام به همسايهء وى رسد وى را نصيب دهد .
( 10 ) . چه .
( 11 ) . عليه السّلام .
( 12 ) . همسايه را حاجت آيد به چيزى .
( 13 ) . عاريت به وى دهد .
( 14 ) . كه در .
( 15 ) . مولى عزّ و جلّ .
( 16 ) . + و گفتهاند .
( 17 ) . + و .
( 18 ) . همسايهء خود .
( 19 ) . + همچنان .
( 20 ) . تا به خبر . . . كار بسته شود .
( 21 ) . خود را .