نگاه داريد تنهاى خويش را و كسان خويش را از آتش دوزخ . « 1 » و جاى ديگر فرمود « 2 » مصطفى را - عليه السّلام - : « 3 »
« وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً »
[ طه / 132 ] . « 4 » بفرماى مر اهل خود را نماز كردن و تو شكيبايى كن بر نماز كردن ، ما از تو روزى نمىخواهيم و ما روزى دهيم مر ترا . و رسول - عليه السّلام - « 5 » چنين فرمود : « كلّكم راع ، و كلّكم مسئول عن رعيّته » . خبر داد : هر يكى « 6 » از شما شبانايد و هر يكى را پرسند « 7 » از رعيّت [
a
23 ] وى . و حكما چنان گفتهاند كه هر مردى همچون سلطانيست و اندامهاى وى « 8 » حشم وى و زن و فرزند و ستور و بردهء وى همچون رعيّت وى و بر سلطان واجب بود كه حشم خود را نگاه دارد تا بر رعيّت ستم نكند « 9 » و بر سلطان واجب بود « 10 » كه بر رعيّت خويش « 11 » عدل كند . و عدل آن بود كه هر چيزى را به جايگاه خويش دارد . « 12 » به جايگاه سياست سياست كند تا هيچ ستمكار از بيم وى بر رعيّت وى ستم نكند . و با رحم بود كه « 13 » هيچ بىگناه از وى نترسد . چه پدرم خواجه ابو بكر قلانسى - رحمة اللّه عليه - « 14 » چنين گفتى « 15 » كه حكما چنين گفتهاند : « شرّ السّلاطين من يخافه البريء » . بدترين سلطانان آن بود كه بىگناه از وى ترسد . « 16 » پس معلوم شد كه سلطان عادل آن بود كه بىگناه از وى نترسد و گناهكار از وى ايمن نبود .
و خواجه حكيم را - رحمة اللّه عليه - « 17 » پرسيدند كه با اهل و فرزندان چگونه معاملت كنيم تا موافق شريعت آيد ؟ گفت : به وقت طاعت امير ايشان باشد « 18 » يعنى باشكوه « 19 » تا از بيم تو از خانه بيرون نيارند رفتن [
b
23 ] و كارى كردن كه نشايد و « 20 » به وقت بار كشيدن اسير ايشان باش يعنى اگر وقتى تنگدلى و خشم و خوى بد كنند ، رنج ايشان بكش و به وقت طعام خوردن يكى از ايشان باش يعنى نيكوتر مخور و بدتر به ايشان مده ، « 21 » چه آن
هامش
( 1 ) . تنهاى خود را از آتش .
( 2 ) . + مر .
( 3 ) . صلى اللّه عليه و على آله و اصحابه و سلّم و گفت .
( 4 ) . + يعنى .
( 5 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 6 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 7 ) . بپرسند .
( 8 ) . + چون .
( 9 ) . « بر سلطان واجب بود كه خشم خود را نگاه دارد تا بر رعيت ستم نكند » ندارد .
( 10 ) . است .
( 11 ) . خود .
( 12 ) . نهد .
( 13 ) . + تا .
( 14 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 15 ) . گفته است .
( 16 ) . بترسد .
( 17 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 18 ) . اميرشان باش .
( 19 ) . + باش .
( 20 ) . « و » ندارد .
( 21 ) . بديشان .