جهير از بزركان تابعين بود صالح مرّى آيتى بر خواند شهقهء از وى جدا شد و از دنيا برفت و ابراهيم النخعى رح روايت آرد كه اندر دهى از ديههاى كوفه مىرفتم پير زنى را ديدم كى اندر نماز * ايستاده بود آثار * خيرى بر وى ظاهر بود * تا از نماز فارغ شد من به حكم تبرّكى پيش وى رفتم و سلام كفتم * مرا كفت قرآن دانى كفتم بلى كفت آيتى برخوان بر خواندم بانكى بكرد و جان باستقبال رؤيت حقّ فرستاد و احمد بن ابى الحوارى روايت آرد كه اندر باديه جوانى ديدم اندر مرقّعهء خشن بر سر چاهى ايستاده مرا كفت يا احمد بوقت آمدى كى مرا * مىبايد تا جان بدهم آيتى برخوان حقّ تعالى * به زبان من داد كه انّ الّذين قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا كفت يا احمد به خداى كعبه كى همان كى برخواندى اندرين ساعت فرشتهء بر من مىخواند اكر حكايات متّصل * اين باب بيارم از * مقصود بمانم
سماع شعر باب سماع الشعر و ما يتعلّق به
در جمله شنيدن شعر مباحست و پيغامبر صلعم شنيدست و صحابه رضوان اللّه عليهم كفتهاند و شنيده قال النبىّ عم
انّ من الشعر لحكمة و الحكمة ضالّة المؤمن من حيث وجدها فهو احقّ بها
از شعر شعريست كى بحقّ حكمت باشد و حكمت ضالّهء مؤمن بود كه از وى غايبست آنك بيابد بدان اولاتر باشد و قوله عم اصدق كلمة