تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
به معاملتى يا سخن سفرهاء خود كند يا علم و حكايات و روايات كويد اندر ميان جماعت كى اين جمله اظهار رعونت بود و بايد كه رنج جمله بكشد و بار ايشان تحمّل كند از براى خداى را كه اندر آن بركات بسيار باشد و اكر اين مقيمان و يا خادم ايشان بر وى حكم كنند و وى را به سلامى و يا بزيارتى دعوت كنند اكر تواند خلاف نكند امّا بدل مراعات اهل دنيا را منكر باشد و افعال آن برادران را عذرى مىنهد و تاويلى مىكند و بايد كه به هيچ‌كونه رنج بايست محال خود بر دل ايشان ننهد و مر ايشان را به دركاه سلطان نكشد بطلب راحت هواء خود و اندر جملهء احوال مسافر و مقيم را اندر صحبت طلب رضاء خداوند تعالى بايد كرد و به يكديكر اعتقاد نيكو بايد داشت و مر يكديكر را برابر بد نبايد كفت و از پس پشت غيبت نبايد كرد از آنچ شوم باشد بر طالب حقّ سخن خلق كفتن خاصّه بنا خوب از آنچ محقّقان اندر رؤيت فعل فاعل بينند و چون خلق بدان صفت كى باشند از ان خداوند بوند و آفريدهء وى بوند معيوب و بىعيب محجوب و مكاشف خصومت بر فعل * خصومت بر فاعل بود و چون به چشم آدميّت * اندر خلق نكرد از همه بازرهد كه جملهء خلق محجوب و مهجور و مقهور و عاجزاند و هر كسى جز آن نتواند كرد و نتواند بود كه خلقتش بر آنست و خلق را اندر ملك وى تصرّف نيست و قدرت بر تبديل عين جز حقّ را