تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
خواستم مرا كفت صحبت را اميرى بايد يا فرمان‌بردارى چه خواهى امير تو باشى يا من كفتم امير تو باش كفت هلا تو از فرمان امير بيرون مياى كفتم روا باشد كفت چون به منزل رسيديم مرا كفت بنشين چنان كردم وى آب از چاه بر كشيد سرد بود هيزم فراهم آورد و آتش برافروخت * اندر زير ميلى و بهر كار كه من قصد كردمى كفتى شرط فرمان نكاه دار چون شب اندر آمد بارانى عظيم اندر كرفت وى مرقّعهء خود بيرون كرد و تا بامداد بر سر من ايستاده بود و مرقّعه بر دو دست افكنده و من شرمنده مىبودم به حكم شرط هيچ نتوانستم كفت چون بامداد شد كفتم ايّها الشيخ امروز امير من باشم كفت صواب آيد چون به منزل رسيديم وى همان خدمت بر دست كرفت من كفتم * از فرمان امير * بيرون مياى مرا كفت از فرمان كسى بيرون آيد كه امير را خدمت خود فرمايد تا به مكّه هم برين صفت با من صحبت كرد و چون به مكّه آمديم من از شرم وى بكريختم تا در منا مرا بديد و كفت اى پسر بر تو بادا كه با درويشان صحبت چنان كسى كه من با تو كردم * روى عن انس بن مالك * انّه قال صحبت رسول اللّه صلعم عشر سنين و خدمته فو اللّه ما قال لى افّ قطّ و ما قال بشيء فعلت لم فعلت كذا و لا بشيء لم افعله الّا فعلت كذا كفت ده سال رسول را عم خدمت كردم به خداى كه هركز مرا * نكفت كى اف * و هركز هيچ كار نكردم كه مرا بكفت كى