نكردانيدندى كه سيرخوردكى كار ستورانست و كرسنكى علاج مردان و كرسنكى عمارت باطن كند و سيرخوردكى عمارت بطون يكى عمر اندر عمارت باطن كند كه تا مر حقّ را مفرد شود و از علايق مجرّد شود چكونه برابر بود با آنك عمر اندر عمارت بطن كند و خدمت هواء تن كند يكى را عالم از براى خوردن بايد و يكى را خوردن براى عبادت كردن كان المتقدّمون ياكلون ليعيشوا و انتم تعيشون لتاكلوا متقدّمان از براى آن خوردندى * تا بزيستندى و شما از براى آن مىزييد * تا بخوريد * پس فرق بسيار باشد ميان اين و آن الجوع طعام الصدّيقين و مسلك المريدين * بعد قضاء اللّه و قدره بيرون افتادن آدم عم از بهشت و دور كشتن وى از جوار حقّ از براى لقمهء بود و به حقيقت آنك اندر جوع مضطرّ بود جائع نبود از آنچ طالب اكل باكل بود پس آنك و را درجهء جوع بود تارك اكل بود نه از اكل ممنوع بود و آنك اندر حال وجود اكل به ترك آن بكويد و بار و رنج آن بكشد وى جائع باشد و قيد شيطان وى * بجز كرسنكى نباشد و حبس هواى نفس جز به كرسنكى نباشد كتّانى كويد رح من حكم المريد ان يكون فيه ثلاثة اشياء نومه غلبة و كلامه ضرورة و اكله فاقة شرط مريد آن بود كه اندر وى سه چيز موجود باشد يكى خواب وى * بجز غلبه نباشد و سخنش * بجز ضرورت نبود و خوردنش * بجز فاقه نه و به نزديك بعضى فاقه دو شبانروز بود و به نزديك بعضى سه شبانروز و به نزديك بعضى يك هفته
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٤٢٠