بود كه هيچ نخورده بود و هيچ نمازش از جماعت نرفت درويشى بود از متاخّران كى هشتاد روز هيچ * نخورده بود و هيچ نمازش از جماعت * فوت نشد اندر مرو دو پير بودند يكى مسعود نام و يكى شيخ ابو على سياه كفتا مسعود به دو كس فرستاد كه ازين دعاوى تا چند بيا تا چهل روز بنشينيم هيچچيز نخوريم وى كفت نبايد بيا تا روزى سه بار چيزى بخوريم و چهل روز * بر يك طهارت باشيم و اشكال اين مسئله هنوز بر جايست جهّال بدين تعلّق كنند كه وصال روا نباشد و اطبّا اصل اين را انكار كنند و من بيان اين به تمامى بكويم تا * سخن از حيّز اشكال مهيّا شود انشاءالله ، بدانك وصال كردن بى از انك خلل اندر فرمان خداوند عزّ و جلّ آيد كرامت بود و كرامت محلّ خصوصست نه محلّ عموم و چون حكم آن عامّ نباشد امر بدان درست نيايد و اكر اظهار كرامت عامّ بودى ايمان جبر شدى و بر معرفت عارفان را ثواب نبودى پس چون رسول عم صاحب معجزه بود وصال به آشكارا كرد و مر اهل كرامات را از اظهار آن نهى كرد كه كرامات را شرط ستر باشد و معجزه را كشف و اين فرقى واضحست ميان معجزه و كرامات و اين مقدار كفايت بود آن را كى هدايت بود و اصل چهلهء ايشان تعلّق به حال موسى عم دارد و اندر مقام مكالمه درست آيد و چون خواهند كه كلام خداوند عزّ و جلّ بسرّ بشنوند چهل روز كرسنه باشند و چون سى روز بكذرد مسواك كنند و از بعد آن ده روز ديكر بباشند لا محاله خداوند بسرّ ايشان سخن كويد
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٤١٨