تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
باشد و طلب ذات محبوب از راه مماسّت و ملازقت و ديكر محبّت جنس نه با جنس و اين طلب قرار كند با صفتى از اوصاف محبوب * كى با آن بيارامد و انس كيرد چون شنيدن كلام و يا ديدار و كرويدكان اندر محبّت بر دو قسمت‌اند يكى آنك انعام حقّ با خود بيند و رؤيت انعام و احسان محبّت منعم و محسن تقاضا كند و ديكر آنكه * كلّ انعام را از غلبهء دوستى اندر محلّ حجاب نهند و راه‌شان از رؤيت منعم بمنعم بود و * اين عالىترست و اللّه اعلم

فصل [ در خلاصه محبت ]

در جمله محبّت اندر ميان همه اصناف خلق معروفست و به همه زبانها مشهور * و به همه لغاتها متداول و هيچ صنف از عقلا مر آن را بر خود به نتوانند پوشيد و از مشايخ اين طايفه سمنون المحبّ رض اندر محبّت مذهبى و مشربى دارد مخصوص و كويد كه محبّت اصل و قاعدهء راه حق‌ّتعالىست و احوال و مقامات نازلند و اندر هر محلّ كه طالب اندر آن باشد زوال بران روا باشد * الّا در محلّ محبّت و به هيچ حالى زوال بران روا نباشد ما دام تا راه موجود بود و مشايخ ديكر جمله اندرين معنى با وى موافقت كردند امّا به حكم آنك اين اسمى عامّ بود ظاهر خواستند كى حكم اين اندر ميان خلق بپوشند و اسم را مبدّل كنند اندر تحقيق وجود معنى آن صفاء محبّت را صفوت نام كردند و محبّ را صوفى * مىخوانند و كروهى مر ترك اختيار محبّ را اندر اثبات اختيار * حبيب را فقير خوانند و محبّ را فقير نام كردند از آنچ كمترين درجه اندر محبّت موافقتست و موافقت