تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
چون جسدى كه اندرو حسّ نباشد و جنيد رض چون پير شد هيچ ورد از اوراد جوانى ضايع * نكرد وى را كفتند ايّها الشيخ ضعيف كشتى بعضى * از نوافل دست بدار كفت اين چيزهائيست كى اندر بدايت * هرچه يافته‌ام بدين * يافته‌ام بعد از قضاى خداى محال باشد كه دست * ازين بدارم اندر نهايت و معروفست كى ملايكه پيوسته اندر طاعت‌اند و عبادت مشربشان از طاعتست و غذاشان از عبادت از آنچ روحانىاند و نفسشان نيست و زاجر و مانع بنده از * طاعت خداى نفس * بدفرماى بود هرچند كه وى مقهورتر مىشود طريق بندكى كردن سهل‌تر * مىشود و چون نفس فانى شود غذا و مشرب او عبادت كردد چنانك از ان ملايكه اكر فناء نفس درست آيد و عبد اللّه مبارك كويد من زنى ديدم از متعبّدات كى اندر نماز كژدم وى را چهل بار بزد و هيچ تغيّر اندر وى پديدار نيامد چون از نماز فارغ شد كفتمش اى مادر چرا آن كژدم را از خود دفع نكردى كفت اى پسر تو كودكى چكونه روا باشد كه من اندر ميان كار حقّ كار خود كنم و ابو الخير اقطع را آكله اندر پاى * افتاده بود اطبّا كفتند كه اين پاى را ببايد بريد وى بدان رضا نداد مريدان كفتند كه اندر نماز پاى * وى ببايد بريد او خود خبر ندارد چنان كردند چون از نماز فارغ شد پاى بريده يافت و از ابو بكر صدّيق رض مىآيد كى چون