تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
آنان كى اندر نماز مجتمع باشند روز و شب اندر نماز باشند و آنان كى مفترق باشند بجز فرائض و سنن زيادتى كمتر كنند و رسول عم كفت جعلت قرّة عينى فى الصلاة روشنائى چشم من اندر نماز نهاده‌اند يعنى همه راحت من اندر نمازست از آنچ مشرب اهل استقامت اندر نماز بود و آن‌چنان بود كه چون رسول را صلعم بمعراج بردند و بمحلّ قرب رسانيدند نفسش از كون كسسته شد بدان درجه رسيد كى دلش بود نفس به درجهء دل رسيد و دل به درجهء جان و جان بمحلّ سرّ و سرّ از درجات فانى كشت و از مقامات محو شد و از نشانيها بىنشان ماند و اندر مشاهدت * از مشاهدت غايب شد و از مغايبه برميد شرب انسانى متلاشى شد مادّت نفسانى بسوخت قوّت طبيعى نيست كشت شواهد ربّانى اندر ولايت خود از خود به خود نماند معنى بمعنى رسيد و اندر كشف لم يزل محو شد بىاختيار خود به تشوّقى اختيار كرد كفت بار خدايا مرا بدان سراى بلا باز مبر و اندر بند طبع و هوا مفكن فرمان آمد كه حكم ما چنين است كى باز كردى با دنيا مر اقامت شرع را تا ترا اينجا آنچ بداده‌ايم آنجا هم بدهيم چون به دنيا بازآمد هركاه كه دلش مشتاق آن مقام معلّا * و معالى كشتى كفتى ارحنا يا بلال بالصلاة پس هر نمازى وى را معراجى بودى و قربتى خلق و را اندر نماز ديدى جان وى اندر نماز بودى و دلش اندر نياز و سرّش اندر پرواز و نفسش اندر
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 389 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى