و راحت و لذّت و فراق و وصال متغيّر نكردد * كما قال الشاعر
يا من سقام جفونه لسقام عاشقه طبيب * حزت المودّة فاستوى عندى حضورك و المغيب
و نيز مىكويند ماخوذست از حبّى كه اندر وى آب بسيار باشد و آن پركشته باشد و چشمها را اندر آن مساعى نباشد و بازدارندهء آن شده باشد همچنين دوستى چون اندر دل طالب مجتمع شود و دل وى را ممتلى كرداند بجز حديث دوست را * اندر دل وى جاى نماند چنانك چون خداوند سبحانه و تعالى مر خليل را به خلّت مكرّم كردانيد و وى عم بجز از حديث حقّ مجرّد شد عالم حجاب وى شدند وى * در ان دوستى دشمن حجب كشت آنكاه ما را خبر داد قوله تعالى
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ
و اندرين معنى شبلى كويد رح سمّيت المحبّة محبّة لانّها تمحو من القلب ما سوى المحبوب و نيز كويند حبّ آن چهارچوب باشد در هم ساخته كه كوزهء آب را بران نهند پس حبّ را * بدان معنى حبّ * خوانند كه محبّ عزّ و ذلّ و رنج و راحت و بلا و جفاء دوست تحمّل كند و آن * بر وى كران نباشد از انك كارش آن بود چنانك كار آن چوبها و تركيب و خلقتش مر آن را و اندرين معنى كويد شعر
ان شئت جودى و ان ما شئت فامتنعى * كلاهما منك منسوب الى الكرم