رجوع ناكردن به معصيت درست باشد اكر تايبى را فترتى * افتد و به معصيت بازكردد به غير صحّت عزم رجوع اندر آن ايّام كذشته حكم و ثواب توبه يافته باشد و از مبتديان و تايبان اين طايفه بودند كه توبه كردند و باز فترت افتادشان و به خرابى بازكشتند آنكاه به حكم تنبيهى به دركاه آمدند تا يكى از مشايخ رحمهم اللّه كفته است كى من هفتاد بار توبه كردم و باز به معصيت بازكشتم تا هفتاد و يكم باز استقامت يافتم و ابو عمرو نجيد رض * كفت من ابتدا توبه كردم اندر مجلس بو عثمان حيرى و يكچندكاه بران ببودم آنكاه اندر دلم معصيت را متقاضى پديدار آمد مر آن را متابع شدم و از صحبت اين پير اعراض كردم هرجا كه و را از دور بديدمى از تشوير بكريختمى تا مرا نبيند روزى ناكاه به دو رسيدم مرا كفت اى پسر با دشمنان خود صحبت مكن مكر آنكاه كه معصوم باشى از آنچ دشمن عيب تو به بيند و چون معيوب باشى دشمن شاد كردد و چون معصوم باشى اندوهكين كردد و اكر ترا مىبايد كه معصيت كنى به نزديك ما آى تا ما بلاء تو بكشيم و تو دشمنكام نكردى كفت دلم از كناه سير شد و توبه درست كشت ، و نيز شنيدم كى يكى از معاصى توبه كرد و باز بسر آن بازكشت آنكاه پشيمان شد روزى با خود كفت كى اكر به دركاه بازآيم حالم چكونه باشد هاتفى آواز داد اطعتنا فشكرناك ثمّ تركتنا فامهلناك فان عدت الينا قبلناك ما را طاعت داشتى ترا شكر كرديم بىوفائى كردى و ما را بكذاشتى ترا مهلت داديم اكنون اكر بازآئى به آشتى ترا قبول كنيم كنون بازكرديم باقاويل مشايخ رض
فصل [ توبه عوام ]
ذو النون