آنكاه موحّد و توحيد و احد هر سه وجود يكديكر را علّت كردند * و اين ثالث ثلاثهء نصارى بود به عين و * تا هيچ صفت مر طالب را از فناء خود اندر توحيد مانع است هنوز بدان صفت محجوبست و تا محجوبست موحّد نيست لانّ ما سواه من الموجودات باطل چون درست شد كه هرچه جز ويست باطلست و طالب جز وى است صفت باطل اندر كشف جمال حقّ باطل بود و اين تفسير لا إله الّا اللّه باشد و اندر حكايت معروفست كى چون ابراهيم خواصّ رض به كوفه به زيارت حسين بن منصور شد وى را كفت يا ابراهيم روزكار خود اندر چه كذاشتى كفت خود را بر توكّل درست كردهام كفت ضيّعت عمرك فى عمران باطنك فاين الفناء فى التوحيد ضايع كردى عمر اندر آبادانى باطن فناء تو اندر توحيد كجاست و اندر عبارات از توحيد مر مشايخ را رحمهم اللّه سخن بسيارست كى كروهى آن را فنا كفتهاند كه جز در بقاء صفت درست نيايد و كروهى كفتهاند كه جز فناء * صفت خود توحيد نباشد و قياس اين بر جمع و تفرقه بايد كرد تا معلوم شود و من كى على بن عثمان الجلّابى ام مىكويم توحيد از حقّ به بنده اسرارست و به عبارت هويدا نشود تا كسى آن را به عبارت * مزخرف بيارايد كه عبارت و معبر غير باشد و اثبات غير اندر توحيد اثبات شريك باشد آنكاه آن لهو كردد و موحّد الهى بود نه لاهى اينست احكام توحيد و مسلك ارباب معرفت اندر وى بر سبيل اختصار و باللّه العون و العصمة كشف الحجاب
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣٦٧