لخلقه سبيلا الى معرفته الّا بالعجز عن معرفته * پاك است آن خدائى كه خلق را به معرفت خود راه نداد الّا بعجز ايشان اندر معرفت او و عالمى اندرين كلمه بغلط افتادهاند پندارند كى عجز از معرفت بىمعرفتى بود و اين محالست از انك عجز اندر حالت موجود صورت كيرد بر حالت معدوم عجز صورت نكيرد چنانك مرده اندر حيات عاجز نبود كه اندر موت عاجز بود * با استحالت اسم عجز و قوّت و اعمى از بصر عاجز نبود كى اندر نابينائى * از بينائى عاجز بود و ز من از قيام عاجز نبود كه اندر قعود از قعود عاجز بود چنانك عارف از معرفت عاجز نبود و معرفت موجود بود و اين چون ضرورتى بود * و بران حمل كنيم اين قول صدّيق رض كى ابو سهل صعلوكى و استاد ابو على دقّاق رحمهما اللّه كفتند كه معرفت ابتدا كسبى بود و در انتها ضرورى كردد و علم ضرورت آن بود كه صاحب آن اندر حال وجود آن مضطرّ و عاجز بود از دفع و جلب آن پس بدين قول توحيد فعل حقّ باشد تعالى و تقدّس اندر دل بنده و باز شبلى كويد رح التوحيد حجاب الموحّد عن جمال الاحديّة توحيد حجاب موحّد بود از جمال احديّت حقّ از آنچ اكر توحيد را فعل بنده كويد لا محاله فعل بنده مر كشف جلال حقّ را علّت نكردد اندر عين كشف * از آنچ هرچه كشف را علّت كردد حجاب باشد و بنده با كلّ اوصاف خود غير باشد چون صفت خود را حقّ شمرد لا محاله موصوف صفت را و آن ويست هم حقّ بايد شمرد
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣٦٦