تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
حدّاد و ابو العبّاس سيّارى صاحب مذهب و با يزيد بسطامى و ابو بكر شبلى و ابو الحسن حصرى و جماعتى ديكر رضوان اللّه عليهم اجمعين پيوسته مغلوب بودندى تا وقت نماز اندر آمدى آنكاه به حال خود بازآمدندى و چون نماز بكردندى باز مغلوب كشتندى از آنچ تا در محلّ تفرقه باشى تو باشى امر مىكزارى و چون وى ترا جذب كند وى بامر خود اولاتر كه بر تو نكاه مىدارد هر دو معنى را يكى * تا نشان بندكى تو برنخيزد و ديكر تا به حكم وعده قيام كند كى من هركز شريعت محمّد را منسوخ نخواهم كرد و جمع تكسير آن بود كى بنده اندر حكم * واله و مدهوش شود و حكمش حكم مجانين باشد پس يكى ازين معذور بود و يكى مشكور و آنك مشكور بود روزكارش * عظيم با نور بود و قوىتر از ان باشد كه معذور بود و * فىالجمله بدانك جمع را مقامى مخصوص نيست و حالى مفرد نه كه جمع جمع همّت است اندر معنى مطلوب خود و كروهى را كشف اين اندر مقامات باشد و كروهى را اندر احوال و اندر هر دو وقت مراد صاحب جمع ببقاء آن بنفى مراد محصول باشد لانّ التفرقة فصل و الجمع وصل و اين اندر جملهء چيزها درست آيد چنانك جمع همّت يعقوب بيوسف عليهما السلام كى جز همّت او وى را همّت نمانده بود و جمع همّت مجنون اندر ليلى كى چون وى را * مىنديد جملهء عالم و كلّ موجودات اندر حقّ وى صمرت ليلى بود و مانند اين چنانك ابو يزيد روزى در صومعه بود يكى بيامد و كفت ابو يزيد فى البيت فقال