به نزديك پيغمبر عم در آمد و بر وى سلام كفت پيغمبر كفت يا زايده چرا * نزديك ما دير بدير مىآئى تو موفّقهء و من ترا دوست دارم كفت يا رسول اللّه امروز با عجايبى آمدهام كفت آن چه چيزست كفت بامداد بطلب هيزم رفتم چون حزمه ببستم * بر سنكى نهادم تا بركيرم سوارى ديدم كه از آسمان به زمين آمد و بر من سلام كفت و مرا كفت محمّد را از من سلام رسان و بكوى كه رضوان خازن بهشت سلام رسانيد و كفت بشارت مر ترا كه بهشت بهر امّتان تو سه قسمت كردهاند كروهى بىحساب اندر شوند و كروهى را حساب يسير كنند و كروهى را به شفاعت تو ببخشند اين بكفت و قصد آسمان كرد و از ميان آسمان و زمين به من التفات كرد مرا يافت كه آن حزمه * برنتافتم بكفت يا زايده آن حزمه را بر سنك بكذار و مر سنك را كفت يا سنك آن حزمه را با زايده بدر خانهء عمر بر پيغمبر عم برخاست و * با صحابه بدر خانهء عمر رض آمد اثر آمد و شد سنك بديدند كفت الحمد للّه كى خداوند تعالى مرا از دنيا بيرون نبرد و رضوان مرا * به در آمدن امّت من به بهشت بشارت نداد و خداى عزّ و جلّ زنى را * اين كرامت داد و به درجهء مريم رسانيد و معروفست كى پيغمبر عم مر علا بن الحضرمى را بغزو فرستاد و بر راه پارهء از دريا پيش آمد قدم بران نهادند و بجمله * بركذشتند كه قدمهاء ايشان تر * نكشته بود و از عبد اللّه بن عمر رض معروفست كى
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٩٦