كفت بار خدايا اكر من اندرين راست كويم ما را فرج فرست پيغمبر كفت صلعم كه آن سنك * جنبيدنى ديكر بجنبيد و آن شكاف زيادت شد فامّا هنوز بيرون نتوانستند آمدن سديكر كفت مرا كروهى مزدوران بودند * كه كار مىكردند * همه تمام مزد بستدند يكى ازيشان ناپديدار شد من از مزد وى را كوسفندى خريدم سالى ديكر دو شد و سديكر سال چهار شد هر سال همچنين زيادت مىشد سالى چند برآمد مالى عظيم وى را فراهم شد مرد بيامد كه وقتى * براى تو كارى كردهام ياد دارى اكنون مرا بدان حاجتست كفتم برو آن همه مال از ان تست كفت مرا مى فسوس دارى كفتم نه راست مىكويم آنهمه وى را دادم تا * برفت آنكاه كفت خدايا اكر اين سخن راست مىكويم ما را فرح فرست پيغمبر كفت صلع كه آن سنك از در غار فراتر شد تا هر سه بيرون آمدند و اين فعل ناقض عادت بود و معروفست از پيغمبر صلعم حديث جريج راهب و ابو هريره رض راوى آنست كى پيغمبر كفت عم كى بخوردكى اندر كاهواره سخن نكفت الّا سه كس يكى عيسى عم و شما همه مىدانيد ديكر اندر بنى اسرائيل راهبى بود جريج نام مردى مجتهد و مادرى مستوره داشت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٩٤