بسطامى رض پرسيدند كى ولى كه باشد كفت الولىّ هو الصابر تحت الامر و النهى ولى آن بود كه اندر تحت امر و نهى خداوند صبر كند از آنچ هرچند دوستى حقّ اندر دل زيادتتر امر وى بر دلش معظّمتر و از نهى وى تنش دور تر و هم از وى حكايت كنند رض كى كفتند بفلان شهر ولى است از اولياء خداى عزّ و جلّ برخاستم و قصد زيارت * وى كردم چون به مسجد وى رسيدم وى از خانه بيرون آمد و اندر مسجد خيو از دهان بر زمين افكند من از آنجا باز كشتم وى را سلام * ناكفته كفتم ولى بايد كه شريعت بر خود نكاه دارد و يا حقّ * بر وى نكاه دارد اكر اين مرد ولى بودى * آب دهن بر زمين مسجد نيفكندى حفظ حرمت را و يا حقّ وى را نكاه داشتى صحّت كرامت را آن شب پيغمبر را عم بخواب ديدم كه كفت يا بايزيد بركات آنچ كردى اندر تو رسيد ديكر روز بدين درجه رسيدم كه شما همىبينيد ، و شنيدم كى يكى به نزديك شيخ ابو سعيد اندر آمد و نخست پاى چب در مسجد نهاد كفت وى را بازكردانيد كه هر كه اندر خانهء دوست اندر * آمدن نداند ما را نشايد و كروهى از ملاحده لعنهم اللّه تعلّق بدين طريقت خطير كردند و كفتند خدمت چندان بايد كى بنده ولى شود چون ولى شد خدمت برخاست و اين ضلالتست و هيچ مقام نيست اندر راه حقّ و هيچ ركن از اركان خدمت برنخيزد و به جايكاه شرح به تمامى
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٧٥