بتوفيق * حقّ و وى * كفت رض المشاهدات مواريث المجاهدات و ديكران كويند وصول حقّ را علّت نباشد كى هر كه بحقّ رسد * بفضل رسد فضل را * با فعل چه كار بود پس مجاهدت تهذيب نفس را بود نه حقيقت قرب را از آنچ رجوع مجاهدت به بنده باشد و حوالهء مشاهدت بحقّ محال بود كه اين علّت آن كردد يا آن آلت اين حجّت سهل اندرين قول خدايست عزّ و جلّ عزّ من قائل
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
آنك مجاهدت كند مشاهدت يابد و نيز جملهء ورود انبيا و اثبات شريعت و نزول كتب و جملهء احكام تكليف * بنا برينست و اكر مجاهدت علّت مشاهدت نبودى حكم اين جمله باطل شدى و نيز جملهء احوال دنيا و عقبى تعلّق به حكم و علل دارد و هر كه علل از حكم نفى كند شرع و رسم جمله بردارد نه اندر اصل اثبات تكليف درست آيد و نه اندر فرع طعام مر سيرى را * علّت كردد و يا جامه مر دفع سرما را و اين تعطيل كلّ معانى بود پس رؤيت اسباب اندر افعال توحيد بود و دفع آن تعطيل و اين را اندر شاهد دلايلست و انكار اين انكار مشاهدت و مكابرهء عيان باشد نه بينى كى اسبى توسن را به رياضت از صفت ستورى به صفت مردمى آرند تا اوصاف اندر وى مبدّل كردانند تا تازيانه از زمين بركيرد به خداوند دهد و كوى را بدست بكرداند و مانند اين * افعال ديكر بكند و كودك بىعقل عجمى را مى به رياضت عربى زبان كنند و نطق طبعى وى اندر وى مبدّل مىكردانند و باز وحشى را به رياضت بدان درجه رسانند كه چون بكذارند بشود و چون بخوانند بازآيد و رنج