داشت ظاهريان را چشم اندر آن نيفتادى و اندر هيچ شهر آرام نيافت چون بمرو آمد اهل مرو به حكم لطافت طبع * و نيكوسيرتى خود وى را قبول كردند و سخن وى بشنيدند و عمر آنجا بكذاشت از وى مىآيد كى كفت الذاكرون فى ذكره اكثر غفلة من الناسين لذكره يادكننده را اندر ياد كرد وى غفلت زيادت بود از فراموشكنندهء ذكر وى از انك چون وى را ياد دارد اكر ذكر را فراموش كند زيان ندارد زيان آن دارد كى ذكرش را ياد كنند و وى را فراموش كى ذكر غير مذكور باشد پس اعراض از مذكور با پنداشت ذكر به غفلت نزديكتر بود از اعراض بىپنداشت و ناسى را اندر نسيان و غيبت پنداشت حضور نباشد و ذاكر را اندر ذكر و غيبت از مذكور پنداشت حضور باشد پس پنداشت حضور بىحضور به غفلت نزديكتر از غيبت بىپنداشت از انك هلاك طلّاب حقّ اندر پنداشت ايشانست آنجا كه پنداشت بيشتر معنى كمتر و آنجا كه معنى كمتر پنداشت بيشتر و حقيقت پنداشت ايشان از تهمت عقل باشد و * عقل از همّت حاصل آيد و همّت را با نهمت و تهمت هيچ مقارنت نباشد و اصل ذكر يا در غيبت بود يا در حضور چون ذاكر را از خود غيبت بود و بحقّ تعالى حضور آن نه ذاكر بود كى مشاهد بود و چون از حقّ تعالى غايب بود و به خود * حاضر بود آن نه ذكر بود كه غيبت بود و غيبت از غفلت بود و هو اعلم
شبلى - دلف بن جحدر - ابو بكر جعفر بن يونس مصرى [ ابو بكر دلف بن جحدر الشبلى ]
و منهم سكينهء احوال و سفينهء مقال ابو بكر دلف بن جحدر الشبلى رض از بزركان و مذكوران مشايخ بود روزكارى مهذّب و وقتى مطيّب داشت با حقّ تعالى و