كرامات بود و كرامات جز ولى محقّق را نباشد و بعضى از اهل اصول وى را ردّ كردهاند و بر وى اعتراض آرند اندر كلمات وى بمعنى امتزاج و اتّحاد و آن تشنيع اندر عبارتست نه اندر معنى كى مغلوب را امكان عبارت نبود تا اندر غلبهء حال عبارتش صحيح آيد و نيز روا بود كه معنى عبارت مشكل بود كى اندر نيابند مقصود معبّر و هم ايشان مر ايشان را از ان صورتى كند ايشان مر آن را انكار كنند آن انكار ايشان بديشان بازكردد نه بدان معنى امّا من كروهى ديدم از ملاحده ببغداد و نواحى آن خذلهم اللّه كى دعوى تولّى به دو داشتند و كلام وى را حجّت زندقهء خود ساخته بودند و اسم حلّاجى بر خود نهاده و اندر امر وى غلو مىكردند چون روافضه اندر تولّى على رض اندر ردّ كلمات ايشان بابى بيارم اندر فرق فرق انشاءالله عزّ و جلّ و در جمله بدانك كلام وى اقتدا را نشايد از آنچ مغلوب بوده است اندر حال خود نه متمكّن و كلام متمكّنى بايد تا بدان اقتدا توان كرد بس عزيزست وى بر دل من به حمد اللّه امّا بر هيچ اصل طريقش مستقيم نيست * و بر هيچ محلّ حالش مقرّر نه و اندر احوالش فتنهء بسيارست و مرا اندر ابتداء نمودهاء خود از وى قوتها بودست بمعنى براهين و پيش ازين در شرح كلام وى كتابى ساختهام به دلايل و حجج علوّ كلام و بصحّت حالش ثابت كرده اندر كتابى كى كردهام بجز آن كتاب منهاج نام ابتدا و انتهايش ياد كردهام اينجا اين مقدار نيز بياوردم پس طريقى را كى به چندين احتراز اصل آن را ثابت بايد كرد چرا بدان تعلّق و اقتدا كنند امّا هوا را هركز * با راستى موافقت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٩٢