تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
كلام مهذّب اندر اصول و فروع و من كى على بن عثمان الجلّابى ام پنجاه پاره تصنيف وى بديدم اندر بغداد و نواحى آن و بعضى بخوزستان و فارس و خراسان جمله را سخنانى يافتم چنانك ابتداء نمودهاى مريدان باشد از ان بعضى قوىتر و بعضى ضعيف‌تر بعضى سهل‌تر و بعضى شنيع‌تر و چون كسى را از حقّ نمودى باشد و بقوّت حال عبارت دست دهد و فضل يارى كند سخن متعلّق شود خاصّه كى معبّر اندر عبارت خود تعجّب نمايد آنكاه اوهام را از شنيدن آن نفرت افزايد و عقول از ادراك بازماند آنكاه كويند كه اين سخن عاليست كروهى منكر شوند از جهل و كروهى مقرّ آيند بجهل و انكار ايشان چون اقرار باشد امّا چون محقّقان و اهل * بصر بينند در عبارت نياويزند و بتعجّب آن مشغول نكردند از ذمّ و مدح فارغ شوند و از انكار و اقرار برآسايند و باز آنان كى حال آن جوان‌مرد را بسحر منسوب كردند محالست از آنچ سحر اندر اصول سنّت و جماعت حقّست چنانك كرامت و اظهار سحر اندر حال كمال كفر باشد و از ان كرامت اندر حال كمال معرفت از آنچ يكى نتيجهء سخط خداوندست جلّ جلاله و يكى قرينهء رضاء وى و اين سخن در باب * اثبات كرامات مشرح‌تر بياريم ان‌شاءالله و باتّفاق اهل بصيرت از اهل سنّت و جماعت مسلمان ساحر نباشد و كافر مكرم نه كى اضداد مجتمع نشوند و حسين رض تا بود اندر لباس صلاح بود از نمازهاء نيكو و ذكر و مناجات‌هاء بسيار و روزهاء پيوسته و تحميدهاء مهذّب و اندر توحيد نكتهاء لطيف اكر افعال وى سحر بودى اين جمله از وى محال بودى پس درست شد كه