بالصدق و النظر بالعبرة شهوت سه است يكى اندر طعام و ديكر اندر كفتار و سديكر اندر ديدار نكاه دار خورش خود را به باورداشت و اعتماد * بر خداوند جلّ جلاله و زبان را به راست كفتن و چشم را به عبرت نكريستن پس هركه اندر اكل توكّل كند از شهوت اكل رسته باشد و هركه به زبان صدق كويد از شهوت زبان رسته باشد و هركه به چشم * راست بيند از شهوت چشم رسته باشد و حقيقت توكّل از راست دانستن آن بود كه وى را * چون بدانستى به روزى دادن باور دارى آنكاه به راستى دانش خود عبارت كند آنكاه از راستى معرفت خود نظر كند تا اكل و شربش جز دوستى نبود و عبارتش جز وجد نه و نظرش بجز مشاهدت نه پس چون راست داند حلال خورد و چون راست كويد ذكر كويد و چون راست بيند وى را بيند از انك جز دادهء وى باذن وى خوردن حلال نيست و جز ذكر وى اندر هژده هزار عالم ذكر كس راست نيست و جز اندر جمال و جلالش اندر موجودات نظاره كردن روا نيست چون از وى كيرى و باذن وى خورى شهوت نباشد * و چون از وى كوئى و باذن وى * كوئى شهوت نباشد و چون فعل وى بينى و به دستورى وى بينى شهوت نباشد و باز چون به هواى خودخورى اكرچه حلال باشد شهوت بود و چون به هواى خودكوئى هرچند ذكر بود دروغ و شهوت بود و اكر به هواى خود نكرى اكرچه استدلال كنى و بال و شهوت باشد و هو اعلم
[ ابو عبد اللّه محمّد بن ادريس الشافعى ]
و منهم امام مطّلبى و ابن عمّ نبى ابو عبد اللّه محمّد بن