راعى حال باشد كى خوفى بر دلش مستولى بود چون آن برخاست وى تارك الرعاية كردد و وقتش فاسد كردد و اكر خوف بر رجا غلبه كرد توحيدش باطل شود از انك غلبهء خوف از * نااميدى بود و نوميدى از حقّ شرك بود پس حفظ توحيد اندر صحّت رجاء بنده باشد و حفظ وقت اندر صحّت خوف وى چون هر دو برابر باشد توحيد و وقت محفوظ شد و بنده بحفظ توحيد مؤمن بود و بحفظ وقت مطيع و تعلّق رجا بمشاهدتى صرف بود كى اندرو جمله اعتقادست و تعلّق خوف به مجاهدتى صرف كى اندرو جمله اضطرارست و مشاهدت مواريث مجاهدت باشد و اين معنى آن بود كه همه اميدها از نااميدى پديد آيد و هركه به كردار خود از فلاح خود نوميد شود آن نوميدى وى را بنجاح و فلاح و كرم حقّ تعالى و تقدّس راه نمايد و در انبساط بر وى بكشايد و دلش را از آفات طبع بزدايد و جملهء اسرار ربّانى وى را كشف كردد چنانك احمد بن ابى الحوارى رح كويد اندر خلوت شبى نماز مىكردم اندر آن ميانه مرا راحتى بسيار مىبود و ديكر روز با ابو سليمان بكفتم كفت ضعيف مردى كى ترا هنوز خلق اندر پيشست تا اندر خلا ديكركونى * و اندر ملا ديكركون و اندر دو جهان هيچچيز را آن خطر نيست كى بنده را از حقّ بازتواندداشت و چون عروسى را جلوه كنند بر سر خلق از براى آن كنند * تا همه خلق او را ببينند و از ديدار خلق مر او را زيادت عزّ بود امّا نبايد كى وى بجز آن مقصود خود را بيند كه از ديدار غير مر او را ذلّ بود اكر همه خلق عزّ طاعت مطيع بينند وى را زيان ندارد * زيان رؤيت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٤٠