* و به امام اعظم ابى حنيفه رض پيوسته و از وى علم آموخته و وى را تصانيف مذكور و كرامات مشهورست اندر هر فنّى از علم و ابتداء توبهء وى را سبب آن بود كه كنيزكى فتنه * شده بود شبى از ميان مستان برخاست و يكى را با خود ببرد و اندر زير ديوار معشوقه بيستاد و وى برآمد بر بام تا بامداد هر دو در مشاهدهء يكديكر بيستادند عبد اللّه چون بانك نماز بشنيد پنداشت كى نماز خفتن است چون روز روشن شد دانست كى همه شب مستغرق * جمال معشوقه بودهست وى را ازين تنبيهى بود با خود كفت شرم بادت اى پسر مبارك كى شبى همه شب بر هواى خود بر پاى * بايستى و ملالت نكيرد كه اكر امامى در نماز سورهء درازتر خواند ديوانه كردى كو معنى مؤمنى در برابر دعوى آنكاه توبه كرد و بعلم و طلب آن مشغول شد تا بدرجتى برسيد كى * وقتى مادر وى اندر باغ شد وى را ديد خفته و مارى عظيم شاخى ريحان در دهان كرفته و مكس از وى * همىبازداشت آنكاه از مرو رحلت كرد و * ببغداد رفت و مدّتى در صحبت مشايخ ببود و به مكّه * شد و چندگاه * آنجا نيز مجاور بود و باز بمرو آمد مردم شهر به دو تولّى كردند و وى را درس و مجالس نهادند و در ان وقت از مرو نيمى * مردم متابع حديث رفتندى و نيمى طريق راى داشتندى همچنانك امروز و وى را رضى الفريقين خوانند به حكم آنك با هريك ازيشان * موافقت داشت و هر دو
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١١٨