وى يكى از آنها بودست كى از اوصاف طبع فانى بودند و * به احكام شرع باقى و بدان قايم چنانك برندهء وى پيغمبر بود عم اكر او خود رفتى باقى الصفة بودى و باقى الصفة يا مخطى بود يا مصيب چون برندهء وى پيغمبر بود عم * فانى الصفة باشد ببقاء صفت پيغمبر عم و چون بر پيغمبر عم خطا صورت نكيرد بر انك به دو قايم بود * نيز صورت نكيرد و اين رمزى لطيفست ، و كويند چون داود طائى رح علم حاصل كرد و مصدّر و مقتدا شد به نزديك ابو حنيفه رض آمد و كفت اكنون چكنم كفت عليك بالعمل فانّ العلم بلا عمل كالجسد بلا روح بر تو بادا به كار بستن علم * به جهت آنك هر علمى كى آن را * كاربند نباشند چون تنى باشد كه وى را جان نباشد امّا فديتك تا علم به عمل مقرون نكردد صافى نشود و روزكار مخلص نه و هركه بعلم مجرّد قناعت كند وى عالم نباشد كى عالم را بمجرّد علم قناعت نبود از آنچ عين علم متقاضى عمل باشد چنانك عين هدايت مجاهدت تقاضا كند و چنانك مشاهدت بىمجاهدت نباشد علم بىعمل نباشد از آنچ علم مواريث عمل باشد و تخريج و كشايش علم با منفعت ببركات عمل بود و به هيچ معنى عمل از علم جدا نتوان كرد چنانك نور آفتاب از عين آن و اندر ابتداء كتاب اندر علم بابى مختصر بياوردهايم و باللّه التوفيق
ابو عبد الرحمن عبد الله بن مبارك مروزى [ عبد اللّه بن المبارك المروزى ]
و منهم سيّد زهّاد و قايد اوتاد عبد اللّه بن المبارك المروزى رض از محتشمان قوم بود و عالم به جملهء احوال و اسباب طريقت و شريعت و اندر وقت خود امام وقت بود و مشايخ بسيار دريافته بود و با ايشان صحبت داشته