بكريزد و مسعر ديوانه سازد خود را و شريك قاضى شود سفيان از راه بكريخت و بكشتى اندر شد و كفت مرا پنهان كنيد كى سرم بخواهند بريد بتاويل اين خبر كى پيغمبر عم فرمود
من جعل قاضيا فقد ذبح به غير سكّين ملّاح
وى را پنهان كرد و اين هر سه را به نزديك منصور بردند نخست ابو حنيفه را رح كفت ترا قضا بايد كرد كفت * اى امير من مردىام نه از عرب از موالى ايشان و سادات عرب به حكم من راضى نباشند ابو جعفر كفت اين كار بنسب تعلّق ندارد اين عمل را علم بايد و تو مقدّم علماء زمانهء كفت من اين كار را نشايم و اندرين قول كى كفتم كه نشايم * از دو بيرون نباشد اكر راست كويم خود * كفتم كه نشايم و اكر دروغ كويم دروغكوى مر قضاى مسلمانان را نشايد تو روا مدار كه دروغكوئى را * به يارى و خليفت خود كنى و اعتماد مال و فروج مسلمانان بر وى كنى * و تو خليفت خداى باشى اين بكفت و نجات يافت آنكاه مسعر رح پيش رفت و دست خليفه بكرفت و كفت تو چكونهء و فرزندان و استوران تو چكونهاند كفت وى را بيرون كنيد كه ديوانه است آنكاه شريك را كفتند ترا قضا ببايد كرد كفت من مردى سودائىام و دماغم خفيفست منصور كفت معالجت كن خود را به عصيدهاء موافق و نبيذهاى مثلّث تا عقلت كامل شود آنكاه قضا بشريك دادند و ابو حنيفه رض وى را مهجور كرد و نيز هركز با وى سخن نكفت و اين نشان كمال حال ويست مر دو معنى را يكى صدق فراستش اندر هريك و ديكر سپردن راه سلامت و صحّت ملامت و خلق را از خود دور كردن و بجاه ايشان مغرور ناكشتن
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١١٤