ص 93
- ايشان را صفى خواندند از بهر آنكه اصحاب صفهء پيغامبر ( ع ) بودند . ص 93
- ايشان صفوىاند . . . به دو معنى : يا از بهر صفاى اسرار ايشان ، يا از بهر آنكه ايشان در صف اول باشند به همت . ص 93
- توجيه لفظ صوفى . ص 159
ظ
ظن : ظن آن باشد كه به گمان باشى به هستى وى . ص 36
- ظن را دو طرف باشد : يك طرف شك ، و ديگر طرف يقين . ص 36
- گمانى
ع
عارف : جبريان فعل نبينند ، و عارفان مفعول نبينند . ص 443
عالم : خداى تعالى عالم است به دليل آنكه فعل محكم متقن موجود نيايد مگر از عالم . ص 244
عايشه : گروهى از ايشان - امامتيان - گويند كه جبريل بر عايشه عاشق بود . ص 551
عرش : اول مكان عرش است . . . از عرش برتر مكان نيست . ص 38
عزيز : معنى عزيز كينه آهنج بود از دشمنان خويش و سختگيرنده بود .
ص 35
- عزيز نزديك گروهى منتقم باشد .
- عزيز به حقيقت آن بود كه به خود عزيز بود نه به چيزى .
- خدا به همه اوصاف عزيز است زيرا كه ذات او به هيچ ذات نماند ، و صفات او به هيچ صفات نماند . ص 258
عشرهء مبشره : ابو بكر ، عمر ، عثمان ، على ( ع ) ، طلحه ، زبير ، سعد بن ابى وقاص ، سعيد ، عبد الرحمن بن عوف ، ابو عبيدة بن جراح . ص 1015
عظيم : معنى عظيم اين باشد كه امر و نهى او را است . ص 259
- عظيم و جليل بزرگ بود نه بزرگوار .
ص 259
جليل
عقاب : عقاب به كبيره اندر حد جواز است و باز عقاب به كفر اندر حد وجوب است . ص 931
علم اشارت : علم اشارت از باطن خيزد نه از عبارت . ص 1141
- علم اشارت سر خدا است . ص 1141
علم اصول فقه : اين علم كه اعمال به او درست توان كردن علم شريعت است و علم اصول فقه ، چنان كه نماز و روزه و ديگر فرائض . ص 1121
علم باطن : هرچه عبارت ظاهر از او حكايت كند علم باطن است ، و هرچه علم باطن از او استنباط كند اشارت است .
ص 1141
علم دراست : علم دراست ظاهر است و علم وراثت علم باطن . ص 70
علم شريعت : اين علم كه اعمال به او درست توان كردن علم شريعت است و علم اصول فقه چنان كه نماز و روزه