تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2304

مساهمون:

ص٢٣٠٤
روا نباشد . گروهى از اهل سنت و جماعت كرامات را مقراند و لكن چندانى كه اندر حد معجزات نباشد . - اهل معرفت همه را اجماع است كه كرامات اوليا جائز است هرچند اندر حد معجزات باشد . ص 956 كسب كردن : كسب كردن فريضه نيست اما طاعت است همچون نماز و روزهء نوافل . ص 1109 كسبهاى انبيا : - پيامبران - پيشه كشف خواطر : كشف خواطر آن باشد كه هر چيز كه بر سر او بگذرد آن را بكاود و باز جويد . ص 1175 - خاطرها بر چهار وجه است : خاطرى از خدا ، خاطرى از فرشته ، خاطرى از نفس ، خاطرى از شيطان . ص 1187 كلام : كلام قديم است و ازلى است و باقى است . ص 349 - كلام او را صفت است ازلى قديم ناآفريده . ص 256 - كلام مخلوق است به نزديك معتزليان . ص 256 - كلام خداى تعالى صفات خداى است قايم به ذات او « لم يزل » يعنى هميشه متكلم بود و او را كلام صفت بود . ص 350 - اهل سنت گويند : كلام خداى صفت ذات است . معتزليان گويند : صفت فعل است . ص 351 كبير : كبير بزرگوار بود ، و كبريا بزرگوارى . - بزرگوار آن بود كه بزرگى بود بسزا كه سزاوار بزرگوارى بود . ص 259 كليد قيامت : روز قيامت پيغمبر ( ع ) كليد بهشت ابو بكر را دهد . . . از بهر آنكه ابو بكر سخى است و سخى كس را از در باز نگرداند . ص 550

گ

گمانى : - ظن

ل

لوا : روز قيامت پيغمبر ( ع ) . . . لوا على ( ع ) را دهد . . . از بهر آنكه على غازى بود و مبارز بود . ص 550

م

مالك : مالك و ملك را اشتقاق هر دو از ملك است . ص 249 متعزز : متعزز منفعل بود از عزت يعنى به خود عزيز است نه به غير . ص 35 متكبر : يعنى به خود بزرگ است نه به چيزى ص 260 متكلم : متكلم گويا بود . ص 256 - [ خداى ] هميشه متكلم بود و هميشه متكلم باشد . ص 344 - معتزله خداى را متكلم بدان معنى گويند كه خالق كلام است يا فاعل كلام . ص 344 - خداى را كلام از واجبات است . ص 345 مثلث : نزديك امام ابو حنيفه رض مثلث چون تداوى را باشد حلال باشد . ص 1170