تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2300

مساهمون:

ص٢٣٠٠
و خداوند مواشى بود ، و موسى عليه - السلام از بهر او شبانى كرد . ص 1104 شكر : شكر زيادتى خدا است شاكران را . ص 1289 - شكر مقر آمدن است منعم را . ص 1290 شوق : معنى شوق رضا بود چه هركسى كه به چيزى راضى نبود به وى مشتاق نبود . ص 378 شهود : شهود آن باشد كه چيزها را چون ببينى چنان بينى كه در چشم تو همه حقير و خرد آيند و همه را بىصفت بينى . ص 1512 شيث ( ع ) - كرباس بافتن : در خبر آمده است كه شيث را عليه السلام كرباس بافتن آموخت . ص 1104

ص

صبر : صبر گوش داشتن فرج است از خداى تعالى . ص 1228 - صبر صفتى است مقرون به بلا ، و بلا نيست مگر سلب مراد . ص 1227 صحابه - پيشه : سلطان عمر خطاب باشد ، و غازى على بن ابى طالب . و تاجر عبد الرحمن بن عوف ، و فقيه عبد الله ابن مسعود و مقرى ابى بن كعب ، و اهل بيت حسن و حسين ؛ و اهل تصوف سلمان و صهيب و بوذر و بلال [ باشند ] . ص 114 صحو : آن هشيارى كه پيش از او مستى باشد ، حال او آن باشد كه الم از لذت باز بداند ، لكن الم را بر لذت اختيار مىكند . ص 1497 صفات : خدا را صفات است به حقيقت . . . چون علم و قدرت . ص 307 - معتزليان صفات را منكراند . ص 308 صفاى قلب : صفاى قلب آن است كه جز از حق نترسد ، و بجز به دو اميد ندارد ، و جز بر او اعتماد نكند . صص 68 - 167 صفوت اسرار : صفوت اسرار آن بود كه همه كدورات و رعونات از سر بيرون كند . ص 163 صمد : صمد يعنى همه را به دو حاجت بود ، و او را به كس حاجت نبود . ص 243 - صمد آن باشد كه بىنياز باشد و از او بىنياز نباشند . ص 243 صوفى : صوفى را از بهر آن صوفى خوانند كه روشن بود سرهاى ايشان ، و پاك بود اثرهاى ايشان . ص 121 - آنكه صوف بر صفا پوشد و هوا را طعم جفا بچشاند و دنيا را با پس پشت اندازد و بر راه مصطفى برود . ص 164 - صوفى بر وزن عوفى بود . گويند خداش عافيت داد و عافيت يافت . ص 163 - صوفى بدان معنى خوانند كه ايشان لباس صوف اختيار كردند . ص 93 - ايشان را صوفى از بهر صف خوانند يا از بهر صفه . ص 159 - صوفى آن باشد كه دل خويش را صافى كرده باشد . ص 122 - ايشان را نورى خوانند از بهر پاكى معاملات ايشان و روشنى اسرار ايشان .