و خداوند مواشى بود ، و موسى عليه - السلام از بهر او شبانى كرد . ص 1104
شكر : شكر زيادتى خدا است شاكران را . ص 1289
- شكر مقر آمدن است منعم را . ص 1290
شوق : معنى شوق رضا بود چه هركسى كه به چيزى راضى نبود به وى مشتاق نبود . ص 378
شهود : شهود آن باشد كه چيزها را چون ببينى چنان بينى كه در چشم تو همه حقير و خرد آيند و همه را بىصفت بينى . ص 1512
شيث ( ع ) - كرباس بافتن : در خبر آمده است كه شيث را عليه السلام كرباس بافتن آموخت . ص 1104
ص
صبر : صبر گوش داشتن فرج است از خداى تعالى . ص 1228
- صبر صفتى است مقرون به بلا ، و بلا نيست مگر سلب مراد . ص 1227
صحابه - پيشه : سلطان عمر خطاب باشد ، و غازى على بن ابى طالب . و تاجر عبد الرحمن بن عوف ، و فقيه عبد الله ابن مسعود و مقرى ابى بن كعب ، و اهل بيت حسن و حسين ؛ و اهل تصوف سلمان و صهيب و بوذر و بلال [ باشند ] . ص 114
صحو : آن هشيارى كه پيش از او مستى باشد ، حال او آن باشد كه الم از لذت باز بداند ، لكن الم را بر لذت اختيار مىكند . ص 1497
صفات : خدا را صفات است به حقيقت . . .
چون علم و قدرت . ص 307
- معتزليان صفات را منكراند . ص 308
صفاى قلب : صفاى قلب آن است كه جز از حق نترسد ، و بجز به دو اميد ندارد ، و جز بر او اعتماد نكند . صص 68 - 167
صفوت اسرار : صفوت اسرار آن بود كه همه كدورات و رعونات از سر بيرون كند . ص 163
صمد : صمد يعنى همه را به دو حاجت بود ، و او را به كس حاجت نبود . ص 243
- صمد آن باشد كه بىنياز باشد و از او بىنياز نباشند . ص 243
صوفى : صوفى را از بهر آن صوفى خوانند كه روشن بود سرهاى ايشان ، و پاك بود اثرهاى ايشان . ص 121
- آنكه صوف بر صفا پوشد و هوا را طعم جفا بچشاند و دنيا را با پس پشت اندازد و بر راه مصطفى برود .
ص 164
- صوفى بر وزن عوفى بود . گويند خداش عافيت داد و عافيت يافت .
ص 163
- صوفى بدان معنى خوانند كه ايشان لباس صوف اختيار كردند . ص 93
- ايشان را صوفى از بهر صف خوانند يا از بهر صفه . ص 159
- صوفى آن باشد كه دل خويش را صافى كرده باشد . ص 122
- ايشان را نورى خوانند از بهر پاكى معاملات ايشان و روشنى اسرار ايشان .