- فقر آن است كه ترا نباشد ، و چون باشد هم ترا نباشد . ص 1243
فقيه : فقيه عبد الله بن مسعود [ باشد ] .
ص 114
- صحابه - پيشه
ق
قادر : خداى عز و جلّ قادر است از بهر آنكه از ناقادر خود فعل محال است . ص 245
قبله : كعبه قبلهء آدميان است و عرش قبلهء فرشتگان است . ص 77
قدر : نخستين كسى كه مذهب قدر آشكار كرد عمرو بن عبيد بود . ص 422
عمرو بن عبيد قدر
قدرت - استطاعت : خلق دمى نزنند و چشم بر هم ننهند و يك جنبيدن نجنبند مگر به قوتى كه خداى تعالى نو پديد آرد اندر ايشان . ص 431
قدرى : همه خيرها خداى كند و همه شرها اهرمن . ص 421
- قدرى . . . گفت : هرچه من خواهم كنم ، تقدير و قضا را با من هيچ كار نيست . ص 460
قديم : قديم آن است كه او را اول نباشد .
ص 244
- قديم بر دو گونه بود : يك قديم آن بود كه متقدم بود اندر وجود . . . و يك قديم آن بود كه وى را اول نباشد .
ص 37
قرآن : كلام خداى مخلوق نيست ، اين صفت او است و قديم و ناآفريده است .
ص 353
- قرآن كلام خداى است ازلى قديم .
ص 344
- قرآن مخلوق گفتن قول بشر مريسى نايب شيطان است . ص 352
- كلام خداى امر است و نهى و خبر است و وعد و وعيد . . . و حمد و ذم .
صص 55 - 354
- فرماينده بود و بازدارنده و آگاهىدهنده و اميدكننده و بيمكننده و ستاينده و نكوهنده . ص 355
- مخلوق و محدث معتزليان گفتند ، حادث و محدث كراميان . ص 345
- ما قرآن را حادث و محدث گوييم لكن مخلوق نگوييم ، و قديم و ازلى هم نگوييم . ص 345
قرب : نزديكى به خداى طاعت داشتن است خداى را جل جلاله . ص 1361
- قرب بنده طاعت است . ص 1362
- قرب آن است . كه هرچه پيش آيد از ميانه بردارى . ص 1364
قضا : قضا حكم بود و تقدير اندازه كردن بود و ارادت خواست . ص 410
قطب : چون قطب را وفات رسد يكى را از نقبا به جاى او رسانند . ص 94
- از اين چهار - نقبا - يكى قطب است . ص 94
ك
كبريا : بزرگى و بزرگوارى باشد ، يعنى از آن بزرگتر نيست كه كسى مر او را بتواند ديدن تا وى نخواهد ، ص 34
كرامات : نزديك معتزله . . . كرامات اوليا