جواد آن بود كه عطا دهد و منت ننهد . 259
چ
چون آخر زمان گردد پيشرو و مهتر قوم حقير و ناكسترين ايشان باشد . ( حديث ) .
1732
چون مؤمنان را به دوزخ برند و عذاب كنند ، فرمان آيد كه از دوزخ آريد مران كس را كه اندر دل وى هم سنگ دينارى ايمان است . ( حديث ) . 531
ح
حاضران غرقهاند در بلايى كه غايبان از آن بلا ترساناند . 1140
حرمت داشتن است در طلب وصل و وفا به جاى آوردن با وجود وصل . 224
حقيقت بىشريعت راست نباشد و شريعت بىحقيقت درست نيايد . 222
حقيقت جز تعرى و تبرى نيست . 983
حقيقت رجا مشغول بودن به طاعت است ، و حقيقت خوف ترك معصيت است . 42
حكايت حاكيان غايب را حاضر نگرداند . 1139
حكم عداوت هنر ناديدن است و حكم محبت عيب ناديدن است . 998
خ
خبر يافتن نشان آرام است و آرام در محبت محال است . 1511
خدمت عدو خيانت است ، و تقصير دوست خدمت . 685
خدمت كردن به طمع و خوف ، خويشتن پرستيدن است نه حق پرستيدن . 53
خوار داشتن خدمت خوار داشتن مخدوم است . 214
خوف عام از عقوبت است ، و خوف بزرگان از قطعيت . 232
خويشتن ديدن در معصيت بهتر از خويشتن ديدن در طاعت . 1655
د
در وطن غريب بودن كار مردان است . 214
دشمنترين دشمنان فرزند آدم را نفس است . 46
دل چون از محبت پر گردد غير دوست را در دل راه نماند . 1388
دل ديدار را است و زبان عبارت را . 1338
دلى كه دنيا را دوست دارد ، آن دل مرده باشد . 144
دليل محبت شتافتن است در طاعت ، و دليل خوف گريختن است از معصيت . 1305
دنيا جوى از عقبى محجوب باشد ، و عقبى جوى از مولى محجوب باشد . 1625
دو پلهء ترازو ازل و ابد است و زبانه وقت است و عمود وى عمر است . 530
دوست داشتن چيزى را كه دوست آن را دشمن دارد محال است . 67