تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2284

مساهمون:

ص٢٢٨٤
مذهب هركسى جويد و به جستن يابد ، و حقيقت هركس نتواند جستن و هر جوينده‌اى نيابد . 119 مرادجوى خويشتن‌پرست بود نه خداىپرست . 213 مردم بزرگ نه به آن گردد كه بزرگان را بيند ، لكن بزرگ به آن گردد كه بزرگان او را بينند . 1603 مردم را با وطن الف باشد . 128 مريد بدان بزرگ نگردد كه پيران را بيند ، چه بدان بزرگ گردد كه پيران او را بينند . 101 مشاهدات باطن ميراث مجاهدات ظاهر است . 691 مشاهدات سر در دنيا همچون معاينات عين است در قيامت . 1144 مشتاق طالب بود و طلب بىهرب درست نيايد . 221 معرفت موجها است كه بپوشاند و برآرد و فروبرد . 1684 مفعول ناديدن جوانمردى است . 443 مقام ديدن با خويشتن بودن است ، و حق ديدن بىخويشتن بودن است . 1658 مقتضاى لطف رجا است و مقتضاى هيبت خوف . 42 منازعان قفا يابند ، و نيازمندان عطا . 214 من نه منم من وىام . 109 مهمان را چنان بايد داشت كه خويشتن را ، تا به آمدن مهمان گرانى نيايد و به رفتن مهمان شادى نيايد . 213 مهمانى بىديدار ميزبان دانگى نه ارزد . 399

ن

نزديكترين دشمنى به بنده نفس است . 1127 نشان محبت آن است كه هيچ چيز از كونين در دل او بزرگ نباشد . 214 نعمت محبت است و محبت نعمت . 981 نفس از مقام سوختن بوستانى گشت كه بىتسليم بوستان آتش گردد و با تسليم آتش بوستان گردد . 911 نفس بين خداى بين نباشد . 984 نه هركس كه طاقت دارد زخم را طاقت دارد كشتن را . 1627

و

وجد اثر شوق است ، و شوق صفت غايبان است . 1465 وجد در سر همچون آتش است ، و تواجد زفانهء او است . هرچند كه آتش عظيم‌تر ، زفانهء او عظيم‌تر . 1460