ص 169 ، س 15 : و من تعلق . . .
كسى كه به احد چنگ زند ، از عدد نجات يابد ، و هركس از عدد نجات يابد از غلط ايمن ماند .
ص 170 ، س 13 : فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ . . .
به خداى خود بازگرديد و خود را بكشيد ( نفسهاتان را بكشيد ) .
ص 173 ، س 22 : يقول الله تعالى . . .
خداى تعالى مىگويد : كبريا رداى من است و عظمت ازار من ؛ پس هركه دربارهء اين دو با من گلاويز گردد ، او را در آتش افكنم و باك ندارم .
ص 174 ، س 15 :
لا يَسْأَمُونَ وَ . . .
افسرده و خسته نمىشوند .
ص 174 ، س 16 ، لا يعصمون الله . . .
آنچه را خدا به ايشان فرموده نافرمانى نمىكنند و آنچه فرمان داده شوند ، انجام مىدهند .
ص 174 ، س 19 : ما عبدناك . . .
ترا چنانكه بايد نپرستيديم .
ص 176 ، س 5 : و عليك السلام يا . . .
درود بر تو اى ابو بكر . . . درود بر تو اى فرمانرواى دلها .
ص 176 ، س 6 : ان الله تعالى لا . . .
خدا از دانشمند به دانش خرسند نمىگردد مگر كه او را غرق در دانش بيابد . پس اگر در دانش هستى ، بر جاى خود استوار باش و گرنه فرود آى .
ص 176 ، س 11 : يا ابا بكر غشتهم . . .
اى ابو بكر تو به مردم خيانت كردى و ايشان تو را بر منبر نشاندند و من براى ايشان نيكخواهى كردم و مرا در زبالهدانها افگندند . . . اى فرمانرواى دلها ، نيكخواهى تو كدام است و خيانت من كدام ؟ گفت :
نيكخواهى من اين بود كه بندگان خدا را به خدا واگذاشتم و خيانت تو اين بود كه ميان مردم و خدا وارد شدى . تو كيستى كه بين خلق و حق ميانجى باشى ؟ من تو را جز يك فضول نمىبينم .