ص 165 ، س 11 : و اطعم الهوى . . .
و هوا را ذوق جفا بچشاند .
ص 165 ، س 12 : و نهى النفس . . .
و نفس را از هوا بازدارد .
ص 166 ، س 4 : قُلْ إِنْ كُنْتُمْ . . .
بگو اگر دوست مىداريد خداى را ، بر پى من ايستيد تا خداى شما را دوست دارد .
ص 167 ، س 8 : انه ليغان على . . .
دلم در تابوتب مىافتد ، و من روزى صد بار ( يا هفتاد بار ) از خدا آمرزش مىخواهم .
ص 168 ، س 6 : من صفا . . .
كسى كه از تيرگى پاك باشد .
ص 168 ، س 24 : ليس لك . . .
هيچ كارى به دست تو نيست .
ص 168 ، س 24 : انك لا تهتدى . . .
تو آن كس را كه بخواهى راهنمايى نمىكنى .
ص 168 ، س 25 : و لا تدع من . . .
فرود از خدا چيزى را مخوان كه نه به تو سود رساند نه زيان .
ص 168 ، س 26 :
قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ . . .
بگو : چه مىگوييد دربارهء آنچه فرود از خدا مىخوانيد . اگر خدا به من بدى بخواهد ، آيا آنان زدايندهء آن بدى هستند ؟ يا اگر بر من بخشايشى فرمايد ، آيا آنان بازدارندهء آن بخشايش باشند ؟ بگو : من مالك سود و زيانى نيستم مگر آنچه خدا بخواهد ، و اگر از جهان ناپيدا آگاهى مىداشتم ، سود فراوان به من مىرسيد .
ص 169 ، س 8 : و استوى عندى . . .
يكسان شد نزد من سنگ و كلوخ و زر و سيم اين جهان .
ص 169 ، س 13 : من جاوز . . .
كسى كه از احد بگذرد در عدد فروافتد .