ذكورت نهد يا انوثت س 6 : ق : بر مادهاى يا بر ذكرى س 7 : ق : مجسمه را و مشبه را
ص 283
س 13 : ق : كون كند يا دويست هزار يا پانصد هزار يا هزار هزار س 17 : ق :
عاجز آمد از ادراك موصوف عاجزتر س 23 : ق : بهرى توانند بهرى نتوانند س 28 : ق : بهرى شنوند و بهرى نشنوند .
ص 284
س 5 : ق : بهرى بينند و بهرى نبينند
ص 286
س 8 - 7 : ق : افتادگيهاى اساس را از نسخهء ق تدارك كردم س 11 : ق : فوق مرورا سايه س 16 : ق : هيچ تحتى ورا س 28 : ق : صفت مدارات
ص 287
س 27 : ق : تقاضا كند با بودن يا بوده نيست گشتن نيست
ص 289
س 3 : ق : همه پرسپندان و باز مرغى بيافريد هر هزار سال يك سپندان دانه س 10 : ق : اشارت به وقت است موقت را متى گويند تا وجود وى اندر آن
ص 292
س 7 : ق : مكان تقاضا كند
ص 293
س 5 : ق : ظاهر اندر استتار خويش . معنى اين سخن آن است و الله اعلم كه هر دو صفتى
ص 295
س 15 - 14 : ق : به قرب ما دوست ما گشتند و به بعد ما دشمن ما گشتند
ص 298
س 17 : ق : به اخبارها س 22 : ق : ديگر صفات س 27 : ق : مفعول وىاند
ص 309
س 25 : ق : داشتند و با نصارى بيشترين قولها و منكراند
ص 312
س 11 : ق : از اين همه بر وى هيچچيز جائز نيست 13 : ق : خلق را شرف جوارح است س 17 : ق : او را وجه خوانند س 18 : ق : به كلام عرب از مواجهت