تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2159

مساهمون:

ص٢١٥٩

ص 262

س 17 - 15 : ق : عبارت نقل شده از همين نسخهء قليچ على پاشا تدارك شد در متن ما

ص 267

س 13 : ق : بايد آمختن س 25 : ق : باز منجمان را

ص 268

س 5 : ق : به درجه نحس آيد س 6 : ق : نزديك شما چاره نيست از آنكه گويند بلى گوييم مر ايشان را آن همه خلق را به روزگار س 8 : ق : مختلفشان بودند و جوانان بودند و كودكان بودند و جز آدميان نيز خلق بسيار بودند ديگر س 11 : ق : هيچ‌چيز درست نيست

ص 273

س 2 - 1 : ق : افتادگى اساس را از نسخهء قليچ على پاشا تدارك كردم

ص 277

س 20 - 12 : ق : اين بند : « و لا تحله الآفات . . . » تا پايان را ندارد .

ص 278

س 2 - ق : هر دو بيران شود س 7 : ق : غفلت ( بالاى كلمه : به غفلت ) محال باشد . . . دست يابد ( بالاى كلمه : نيابد ) س 9 : ق : كردگار عالم س 10 : ق : چون غفلت روا نبود چون غفلت روا نبود ( كذا )

ص 279

س 9 - 2 : ق : باز در اين نسخه‌بندى افتاده است ، از « و نيز اهل بهشت را . . . اهل وصال نيست » س 10 : ق : از بهر آنكه وقتى به وقت

ص 280

س 12 : ق : نبينى كه چون من روا بودم اندر مكانى و آن ارض است روا باشد س 16 : ق : موصوف كردن س 24 : ق : مصنوع نه اندر مكان ( ؟ ) و صانع اندر مكان س 27 : ق : آنكه گذارندهء زمان س 28 : ق : برگزارندهء زمان

ص 281

س 2 : ق : به قوت آمدن س 3 : ق : به ضعف آمدن س 15 : ق : كه قايم كرديم س 19 : ق : ورا فرود آمدن اندر مكانها س 20 : ق : بعضى مشبه حلول س 22 : ق : انتقال درست كرديم س 27 : ق : و اينجا مسئله است . . . لازم كنيم بر آنها كه

ص 282

س 2 : ق : پس چاره نيست از بلى گفتن گوييم مر ايشان را چون س 3 : ق :