تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2107

مساهمون:

ص٢١٠٧
ص 1747 ، س 19 : عن المرء لا . . . احوال كس را مپرس ! احوال يار و همراه او را بپرس ! همراه پيرو همگام خود است . ص 1747 ، س 26 : كان ابو المغيث . . . ابو المغيث [ حلاج ] تكيه نمىداد و بر پهلو نمىخفت ، و همه شب را بيدار بود . هرگاه چشم او پرخواب مىشد ، مىنشست و دو گونهء خويشتن بر دو زانو مىنهاد و چرت مىزد . به او گفتند : با جان خود مدارا كن . گفت : به خدا تاكنون او با من مدارا نكرده است كه خشنود شوم . نشنيدى كه پيامبر گفت : پربلاترين مردم انبيا باشند ، سپس صديقان ، سپس هرچه بهتر ! ص 1748 ، س 12 : تنام عيناى . . . دو چشمانم بخسبد ولى دلم نخوابد . ص 1748 ، س 13 :
قُمِ اللَّيْلَ . . .
شب را جز اندكى بيدار باش . ص 1748 ، س 14 : و من الليل . . . در شب ، پرستشهاى مستحب [ نافله ] را انجام ده . ص 1748 ، س 18 : سُبْحانَ الَّذِي . . . منزه باد آن خدا كه بندهء خود را شبانه ببرد . ص 1748 ، س 20 :
وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ . . .
سحرگاهان استغفار كنند . ص 1749 ، س 11 : من تشبه بقوم . . . هركس با گروهى همانندى نمايد از ايشان خواهد بود . ص 1749 ، س 14 :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ . . .
بگو : اگر خدا را دوست مىداريد ، از من پيروى كنيد ، خدا دوستتان خواهد داشت . ص 1749 ، س 21 : الدنيا سجن . . . دنيا زندان مؤمن است ؛ گور باغچهء او است ؛ و بهشت جايگاه هميشگى او ؛ و دنيا بهشت كافر است ، و گور لحد او است ، و دوزخ مأواى دائمى او .