تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2105

مساهمون:

ص٢١٠٥
برگرفت و به دو داد . ابو حفص گفت : اى دروغ‌گوى ! تو كه اين‌چنين آزمندى ، ديگر حق اندرزگويى ندارى . ابو عثمان گفت : كدام آزمندى اى استاد ؟ ابو حفص گفت : اگر خيرخواه بودى اندكى شكيبا بودى و ثواب پيشدستى كردن را در رسيدگى به درويش به ايشان وامىگذاشتى . سپس تو از آنان پيروى مىكردى . ص 1737 ، س 5 : لو ترك الناس . . . اگر هرگونه ادعاى مردم پذيرفتنى بود ، مردمان ادعاى مال و جان يكديگر مىداشتند . ليكن ( قانون اسلامى ) البينة على المدعى و اليمين على من انكر ، جلوى آنان را گرفته است . ص 1738 ، س 4 : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا . . . اى مؤمنان بر دادگرى ايستادگى كنيد . براى حق گواهى دهيد ، هرچند بر ضد خود يا پدر و مادر و خويشان شما باشد . ص 1738 ، س 6 : قولوا الحق . . . حق گوييد ، هرچند تلخ باشد . ص 1738 ، س 18 : ما زالت الدعاوى . . . ادعا همواره براى صاحبش مىشوم است . ص 1738 ، س 19 : سمعت فارسا سمعت . . . از فارس شنيدم مىگفت از ابو عمر و انماطى شنيدم كه گفت نزد جنيد بوديم كه نورى درآمد و سلام كرد . جنيد گفت : بر تو درود ، اى فرمانرواى دلها سخن بگو . نورى گفت : اى ابو القاسم ! تو مردم را فريفتى . بر منبرهايت نشانيدند ، و من اندرز درست دادم ، مرا در زباله‌دان انداختند . جنيد گفت : هيچ‌گاه آن‌گونه دلم براى او نسوخته بود . هفتهء بعد دوباره بيامد و گفت : هرگاه ديديد صوفى براى مردم سخنرانى مىكند ، بدانيد پوچ است . [ اين ماجرا كه تكرار شده است گوياى آن است كه مردم در قرن چهارم راست‌گويان صريحى چون نورى را كه اهل سكر ( مست راستگو ) بوده ، بر محافظه‌كاران اهل صحو ( هوشيار توجيه‌گر ) چون جنيد رجحان مىنهاده‌اند . ] ص 1739 ، س 6 : فاعلموا انه فارغ . . . بدانيد او از حق تهى و دور است و به خلق پرداخته است .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2105 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى