تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2104

مساهمون:

ص٢١٠٤
ص 1734 ، س 15 : الناس اجناس . . . مردم گروههايى همچون گروهان پرندگان باشند . كبوتر با كبوتر و باز با باز . ص 1734 ، س 19 : هؤلاء قوم . . . اينان گروهى هستند كه همنشين اينان بيچاره نمىشود . ص 1734 ، س 21 : من كثر . . . كسى كه سياهى لشگر گروهى شود ، از ايشان باشد . ص 1734 ، س 29 : يا أَيُّهَا الَّذِينَ . . . اى مؤمنان ، به خود بينديشيد . اگر هدايت شديد گمراهى ديگران براى شما زيان ندارد . ص 1735 ، س 2 : فالزم بيتك . خانهء خود را به پا ! ص 1735 ، س 2 : من تمسك . . . كسى كه به سنت من پايبندى جويد ، پاداش هفتاد شهيد دارد . . . يا هفتاد بدرى را . ص 1735 ، س 11 :
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى . . .
اندرزگو ، كه اندرز مؤمنان سودمند است . ص 1735 ، س 12 :
فَذَكِّرْ إِنَّما . . .
اندرزگوى ، كار تو اندرزگويى است . ص 1735 ، س 19 : قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ . . . بگو ، مزدى نخواهم . ص 1735 ، س 24 : استاذن ابو عثمان . . . ابو عثمان سعيد بن اسماعيل رازى از ابو حفص حداد كه استاد او بود اجازت خواست تا براى مردم اندرز گويد . ابو حفص گفت : چرا چنين خواهى كرد ؟ ابو عثمان گفت : دل من برايشان مىسوزد . مىخواهم پندشان دهم . گفت : چقدر دلت مىسوزد . گفت : اگر بدانم كه خداوند مرا به جاى همهء مؤمنان بسوزاند و ايشان را به بهشت ببرد ، از ته دل خشنودم . پس به دو اجازت اندرزگويى داد . روزى كه ابو حفص به آن مجلس آمده بود ، سائلى بايستاد و چيزى خواست . ابو عثمان پوشاكى از خود -