ص 131 ، س 27 : وَ إِنَّكَ لَعَلى . . .
تو داراى اخلاقى عظيم هستى .
ص 132 ، س 3 : التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ . . .
تائبان ، پرستندگان ، ستايندگان ، سياحتگران . . . در زمين بگرديد .
ص 132 ، س 6 : أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ . . .
آيا زمين خدا پهناور نبود كه در آن مهاجرت كنيد .
ص 132 ، س 17 : من اين ؟ قال . . .
از كجا ؟ گفت : از اندلس . به كجا ؟ گفت : به چين . به چه حاجت ؟
گفت : به ديدار دوست . گفتم : راهى دور است . گفت : دور است بر تنبل و افسرده ، ولى براى شيفته بس نزديك است .
ص 132 ، س 29 : غدوها شهر . . .
بامداد آن يك ماه است و شامگاه آن يك ماه .
ص 133 ، س 15 : يأتى على الناس . . .
بر مردم روزگارى خواهد آمد كه دين انسان براى وى درست نخواهد ماند ، مگر آنكه از چكادى به چكادى گريزد و از كوهى به كوهى . . .
ص 133 ، س 24 : ثانى اثنين . . .
دومين آن دو ، آنگاه كه آن دو در غار بودند .
ص 134 ، س 4 : الفقير اذا جاع . . .
بينوا اگر يك روز گرسنه بماند چه كند ؟ گفت : بردبارى كند .
گفت : اگر دو روز گرسنه بماند ؟ گفت : بردبارى كند . گفت : اگر سه روز گرسنه بماند ؟ گفت : بردبارى كند . گفت : اگر گرسنگى پس از سه روز بكشد . گفت : خونبهايش بر كشندهء او است . گفت : هركس كشندهاش سرورش باشد . خونبهايش ديدن سرور است .
ص 134 ، س 27 : الهى ما سألتك . . .
خدايا ، نخواستم از تو خوراكى مگر يك بار . پس دنيا بر من ريخته شد ريخته شدنى . پيمان بستم با تو كه ديگر از تو چيزى نخواهم ، اگرچه مرا از گرسنگى بكشى .
ص 135 ، س 1 : إِنَّ الْإِنْسانَ . . .
آدمى سركش گردد چون خود را بىنياز يابد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1845
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٤٥