ص 123 ، س 19 : كبرت همة عين . . .
بزرگ است همت چشمى كه طمع به ديدن تو بندد .
ص 123 ، س 23 : فلا تحتقر نفسى . . .
مرا خوار مشمار و تو دوست جان منى ؛ چه هركسى بدان مىگرايد كه با وى مجانس باشد .
ص 124 ، س 10 : من رضى بمقامه . . .
كسى كه به پايگاه خود خشنود گردد ، پيشوايش از او محجوب گردد .
ص 124 ، س 26 : ما منا الا . . .
هيچ يك از ما نيست مگر كه او را پايگاهى دانسته است .
ص 125 ، س 3 : و ان الى . . .
بازگشت به پروردگار توست . . . بازگشت به « پايگاه » است .
ص 125 ، س 16 : لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ . . .
براى تهيدستان مهاجرى كه از خانهها و خواستهاى خود رانده شدند .
ص 125 ، س 22 :
لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ . . .
براى تهيدستانى كه در راه خدا از خانومان خود بازداشته ماندهاند .
ص 126 ، س 2 : من لبس الصوف . . .
كسى كه پشمينه پوشد ، دلش نازك و نرم شود .
ص 126 ، س 6 : يا بن رسول الله . . .
اى پسر پيامبر خدا ، اين از شيوهء خاندان تو نيست . . . اين براى مردم است و آن براى خدا .
ص 126 ، س 26 : ما يصنع ابن آدم . . .
پس آدم را با دنيا چه كار ؟ در حلال آن حساب است و در حرام آن عذاب .
ص 127 ، س 7 : من طلب الدنيا . . .
كسى كه دنيا را براى بر كنار ماندن از پرسش و توشه آوردن براى نانخواران و همدلى كردن با همسايگان بجويد ، خدا را چنان ديدار كند كه چهرهاش مانند ماه شب چهارده مىدرخشد ؛ و كسى كه دنيا را براى -