تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2103

مساهمون:

ص٢١٠٣
ص 1727 ، س 14 : ان الله لا يقبض . . . خداوند علم را مستقيم از مردم نمىگيرد ، بل با بردن دانشمندان ، دانش را برمىاندازد و چون عالم نماند مردم جاهلان را به رهبرى بر مىگزينند ، و ايشان آنان را گمراه كنند . ص 1728 ، س 10 : علم لا ينفع . . . دانشى كه به صاحبش سود نرساند ، به ديگران چه سود رساند ؟ ص 1730 ، س 21 : مَنْ يُطِعِ . . . هركس از رسول خدا پيروى كند ، پيرو خدا باشد . ص 1730 ، س 24 : و قال الجنيد . . . جنيد به شبلى گفت : ما اين دانش را زير و رو نموديم و در سردابه‌ها پنهان كرديم ؛ تو آمدى و همه را پيش مردم آشكارا ساختى . شبلى گفت : من مىگويم و خود مىشنوم . مگر در دو جهان كسى جز من هست ؟ ! جنيد گفت : خدايت خير مدهاد ! ص 1731 ، س 9 :
أَرِنِي أَنْظُرْ . . .
بگذار ترا ببينم . ص 1731 ، س 11 : حى ربك . به پروردگارت درود فرست . ص 1732 ، س 10 : فان كنت فى . . . اگر دانش دارى ، آن را بگو ، و اگرنه فرود آى . جنيد فرود آمد و يك ماه سخن نگفت . ص 1732 ، س 27 : السلام عليك . . . درود بر تو اى ابو القاسم . . . بر تو درود اى فرمانرواى دلها ! ص 1733 ، س 7 : وَ نَصَحْتُ لَكُمْ . . . جنيد - اهل صحو ، يعنى ميانه‌رو و كسى كه به ميل عامه سخن گويد . - نورى - اهل سكر ، يعنى يك روى و صريح و شطاح است . - نورى : من اندرز مىدهم و شما اندرزگران را دوست نداريد . جنيد : فريب من كدام است و اندرز تو چيست ؟ نورى : فريب تو آن است كه ميان خدا و خلق مداخله مىنمايى . نيك خواهى من آن است كه : مردم را به خدا واگذاشتم .