ص 1597 ، س 27 : قل تحيرت . . .
بگو در تو سرگردان شدم ، دستم بگير اى راهنماى سرگشتگان .
ص 1597 ، س 28 : يا دليل المتحيرين . . .
اى راهنماى سرگشتگان ، بر سرگردانى من بيفزا !
ص 1600 ، س 6 : كل نعيم . . .
هرگونه خوشى كمتر از بهشت بىارزش است ؛ و هرگونه رنج كمتر از دوزخ بىاهميت است .
ص 1601 ، س 16 : غابت صفات . . .
زنانى كه دستهاى خويش ببريدند ، خودباختهء شاهدى بودند كه در زيبايى در مردم بىمانند بود .
ص 1602 ، س 19 :
أَ وَ مَنْ كانَ . . .
يا كسى كه مرده باشد و ما زندهاش كنيم .
ص 1602 ، س 20 :
تُخْرِجُ الْحَيَّ . . .
زنده را از مرده ، و مرده را از زنده برآورى ؛ يعنى مؤمن را از كافر و كافر را از مؤمن متولد مىسازد .
ص 1603 ، س 7 :
وَ لا يَنْظُرُ . . .
نگاه نكند به ايشان در روز رستخيز .
ص 1603 ، س 26 : ذكرنا و ما . . .
به ياد آورديم ، ولى ما فراموش نكرده بوديم تا به ياد آوريم . اين نسيم قرب به خدا است كه چون آشكار شود گيجكننده است .
من از خود به او فانى مىشوم ، و براى او جاودانه مىشوم ، زيرا كه حق مظهر و خبرگزار دارد .
ص 1605 ، س 17 : فان المشغول . . .
مشغول به چيزى را به چيز ديگر نتوان گرفت .
ص 1605 ، س 26 : تعظم الحق . . .
بزرگداشت خداوند كوچك كردن ديگران را اقتضا مىكند .
ص 1605 ، س 27 : و المستعظم و . . .
بزرگ داشتن و كوچك كردن گرد نيايد .