تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2090

مساهمون:

ص٢٠٩٠
ص 1597 ، س 27 : قل تحيرت . . . بگو در تو سرگردان شدم ، دستم بگير اى راهنماى سرگشتگان . ص 1597 ، س 28 : يا دليل المتحيرين . . . اى راهنماى سرگشتگان ، بر سرگردانى من بيفزا ! ص 1600 ، س 6 : كل نعيم . . . هرگونه خوشى كمتر از بهشت بىارزش است ؛ و هرگونه رنج كمتر از دوزخ بىاهميت است . ص 1601 ، س 16 : غابت صفات . . . زنانى كه دستهاى خويش ببريدند ، خودباختهء شاهدى بودند كه در زيبايى در مردم بىمانند بود . ص 1602 ، س 19 :
أَ وَ مَنْ كانَ . . .
يا كسى كه مرده باشد و ما زنده‌اش كنيم . ص 1602 ، س 20 :
تُخْرِجُ الْحَيَّ . . .
زنده را از مرده ، و مرده را از زنده برآورى ؛ يعنى مؤمن را از كافر و كافر را از مؤمن متولد مىسازد . ص 1603 ، س 7 :
وَ لا يَنْظُرُ . . .
نگاه نكند به ايشان در روز رستخيز . ص 1603 ، س 26 : ذكرنا و ما . . . به ياد آورديم ، ولى ما فراموش نكرده بوديم تا به ياد آوريم . اين نسيم قرب به خدا است كه چون آشكار شود گيج‌كننده است . من از خود به او فانى مىشوم ، و براى او جاودانه مىشوم ، زيرا كه حق مظهر و خبرگزار دارد . ص 1605 ، س 17 : فان المشغول . . . مشغول به چيزى را به چيز ديگر نتوان گرفت . ص 1605 ، س 26 : تعظم الحق . . . بزرگداشت خداوند كوچك كردن ديگران را اقتضا مىكند . ص 1605 ، س 27 : و المستعظم و . . . بزرگ داشتن و كوچك كردن گرد نيايد .