ص 1478 ، س 5 : و كما غلب على . . .
هنگامى كه پيامبر آهنگ آشتى با مشركان در حديبيه كرد ، تعصب دينى بر عمر چيره شد . برخاست و نزد ابو بكر شد و گفت : اى ابو بكر ، مگر اين پيامبر خداى نيست ؟ گفت : چرا . گفت : مگر ما مسلمان نيستيم ؟
گفت : آرى . گفت : مگر اينان مشرك نيستند ؟ گفت : آرى . گفت : پس چرا در آيين خود سرافگنده باشيم ؟ ابو بكر گفت : از او پيروى كن . من گواهى مىدهم كه او پيامبر خدا است . عمر گفت : من نيز گواهى دهم كه او رسول خدا است . سپس به خود آمد و به نزد رسول آمد ، و آنچه ابو بكر را گفته بود به وى بازگفت . پيامبر نيز همان را به او گفت كه ابو بكر گفته بود ، و افزود كه : من بندهء خداى و فرستادهء اويم . از اجراى دستور خدا بيم ندارم . او مرا ضايع نمىگذارد .
ص 1478 ، س 25 : اصلبكم فى . . .
استوارترين شما در دين ، عمر است .
ص 1479 ، س 1 : أَ لَيْسَ اللَّهُ . . .
آيا خدا نويد خود را به جاى نمىآورد ؟ !
ص 1479 ، س 3 : لتدخلن . . .
شما ، اگر خدا بخواهد ، به خانهء خدا در خواهيد شد !
ص 1481 ، س 2 :
مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ . . .
ميان آن دو دمدمى باشند ، نه بدينسو ، نه بدان سوى ديگر .
ص 1481 ، س 25 : صلوا على .
بر جنازهء هركس كه لا إله الا الله گفت نماز گزاريد .
ص 1482 ، س 13 :
وَ لا تُصَلِّ . . .
بر هيچيك از مردگان ايشان نماز مگزار .
ص 1482 ، س 19 : صلوا على . . .
بر دوست خود نماز گزاريد .
ص 1482 ، س 27 :
وَ لا تَقُمْ عَلى . . .
بر گور او مايست .
ص 1482 ، س 29 : انهم كفروا . . .
اينان به خدا و رسول كافراند .