ص 1501 ، س 16 :
أَنْبِئُونِي . . .
نامهاى اينان را به من بازگوييد .
ص 1501 ، س 18 :
سُبْحانَكَ لا . . .
پاكى و بىعيبى ترا ما را دانش نيست مگر آنچه تو آموختى ما را .
ص 1501 ، س 19 :
أَنْبِئْهُمْ . . .
خبر گوى ايشان را از نامهاى ايشان .
ص 1503 ، عنوان : قولهم فى . . .
ديدگاه ايشان دربارهء بىخودى و با خودى .
ص 1504 ، س 10 : يا غائبا . . .
اى دور در دل نشسته ! درود بر دورى كه نزديك است .
ص 1505 ، س 21 :
فَإِنَّها لا تَعْمَى . . .
آن چشم را كور نكند ، بلكه دل را در سينه كور كند .
ص 1505 ، س 22 : وَ مَنْ كانَ . . .
كسى كه در اين جهان كور بود ، در آن جهان كور خواهد بود .
ص 1506 ، س 29 : ما تقرب الى . . .
بنده از هيچ راه به من نزديك نشود جز با انجام واجباتى كه بر او نهادهام . بنده اندك اندك با انجام مستحبات به من نزديك مىشود تا دوستش بدارم ، و چون دوستش گردم ، گوش او و چشم او و زبان او و پاى او و دل او خواهم بود . او با من مىشنود و با من مىبيند و به وسيلهء من سخن مىگويد و به وسيلهء من مىزند و به وسيلهء من راه مىپيمايد و به من مىداند .
ص 1507 ، س 15 :
إِنِّي لَأَجِدُ . . .
من بوى يوسف را مىيابم !
ص 1510 ، س 12 : وَ إِنْ يَمْسَسْكَ . . .
اگر خدايت زيان رساند ، كس جز او آن را بازنگرداند ؛ و هرگاه او سودى به تو رساند ، او بر همه چيز توانا است .
ص 1512 ، س 7 : النفس هى . . .
نفس همان بت بزرگ است . كسى كه همهء عمر به دنبال نفس است بتپرست است ، و در ستايش خدا دروغگو .