تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1977

مساهمون:

ص١٩٧٧
ص 875 ، س 11 : اشهد ان . . . گواهى مىدهم كه محمد بندهء وى و فرستادهء اوست . ص 875 ، س 21 : الافتخار بالشىء . . . افتخار به چيزى ، فقط پس از اعتماد بر آن ممكن است و اعتماد بر يك چيز ، ممكن نباشد مگر پس از آرميدن بدان ؛ و آرميدن بدان نباشد مگر پس از دوست داشتن آن ؛ و دوستى آن ممكن نباشد مگر پس از ميل آن ؛ و دوستى آن ممكن نباشد مگر پس از ميل به آن ؛ و ميل نباشد مگر پس از روى آوردن بدان ، سپس ميل ، سپس دوستى ، سپس آرميدن ، سپس اعتماد ، سپس افتخار ، و كسى كه آرام گيرد به چيزى ، محجوب شود از غير آن . ص 875 ، س 29 : لم يكن الافتخار . . . اگر نباشد افتخار به چيزى مگر پس از آرميدن بدان . و آرميدن به چيزى ، مانع مىشود از ديدن ديگرى ، پس دور است از مصطفى كه به چيزى بيارمد بجز حق تا حاجب شود او را آن چيز از حق ؛ بلكه آرميدن او به حق است كه حق او را حاجب از ما سواى حق مىشود . ص 876 ، س 19 : الاتصال بالحقايق . . . پيوستن به حقايق ، همان گسستن از علايق است و كسى كه از علايق بگسلد ، به حقايق پيوسته گردد . ص 876 ، س 24 : فصار معنى . . . معناى سخنش كه « فخر نمىكنم » گويا اين است كه گفته باشد : افتخارى به هستى ندارم بلكه افتخارم به هست‌كنندهء هستى است . ص 876 ، س 28 :
فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً . . .
به تو قبله‌اى خواهيم داد كه خرسند گردى . ص 876 ، س 29 :
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ . . .
خدا چندان به تو خواهد داد كه خشنود شوى . ص 877 ، س 2 : سُبْحانَ الَّذِي . . . بزرگ است خدايى كه شبانه بنده‌اش را روانه كرد . ص 877 ، س 3 : أَ لَيْسَ اللَّهُ . . . آيا خدا براى بنده‌اش بسنده نيست ؟
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1977 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى