العطار يقول سمعت بعض اصحابنا يقول خرجت يوما الى نيل واسط فاذا انا بطير ابيض فى وسط الماء اذا هو يقول سبحان الله على غفلة الناس » .
و اين عجب نيست از بهر آنكه خلاف نيست كه هركس كه اهل ملتاند تسبيح حيوانات روا دارند . اختلاف در تسبيح جمادات است كه معتزليان روا ندارند و اهل سنت و جماعت روا دارند .
چنان كه خدا گفت :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
، عموم كرد همه اشيا را . و نام شىء بر جماد و بر حيوان افتد و در قصهء داود عليه السلام ياد كرد :
يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ
اى سبحى معه و الطير .
و نيز در خبر آمده است كه روزى پيغمبر عليه السلام پارهاى سنگريزه از زمين برداشت . در كف او تسبيح كرد . پس بفرمود تا به ابو بكر دادند . در كف او نيز تسبيح كرد . پس بفرمود تا به عمر خطاب داد . در كف او نيز تسبيح كرد . پس بفرمود تا به عثمان داد .
در كف او نيز تسبيح كرد . پس بفرمود تا به على داد . در كف او نيز تسبيح كرد . باز بفرمود تا بر زمين افگند . تا بعضى از علما اين خبر را حجت آوردند بر ترتيب خلافت و دليل كردند بر افگندن امير المؤمنين على كرم الله جهت انقطاع خلافت را ، از بهر آنكه پيغمبر صلوات الله و سلامه عليه گفت : الخلافة بعدى ثلاثون سنة ثم يكون ملكا بعد ذلك .
« قال جعفر سمعت جنيدا يقول لقيت شابا من المريدين فى البادية جالسا عند شجرة فقلت يا غلام ما الذى اجلسك هاهنا قال ضال افتقدته فمضيت و تركته فلما انصرفت اذا أنا به قد انتقل الى موضع قريب منه فقلت له فما جلوسك الساعة هاهنا . قال وجدت ما كنت اطلبه فى هذا الموضع فلزمته قال جنيد رضى الله عنه فلا ادرى اى حاليه اشرف لزومه لافتقاد حاله او لزومه الموضع الذى نال فيه مراده » . اما آنكه گفت اينجا از بهر آن نشستهام كه چيزى گم كردم . اين در عرف ميان مردمان خود ظاهر است كه هركه چيزى جايى گم كند هم آنجا جويد .
مگر آن جوانمرد را حالى وقتى در سر پديد آمده بود كه به آن وقت خود زندگانى مىكرد آنجا گم كرد . ببايد دانستن [ 251 الف ] كه