الباب الثانى و الستون قولهم فى تنبيهه اياهم بالخواطر [ 244 ب ]
اما آنچه در خاطر بنده پديد آيد متعارف است ميان خلق ، و كسى اين را منكر نتواند بود . و از جملهء ضرورات است كه هيچكس از اين خالى نيست . و خاطر نامى است چيزى را كه بىقصد بر دل بنده بگذرد و عامهء خلق آن را خاطر خوانند . و نزديك اين طايفه خاطر آن است كه از حق تعالى پديد آيد . و آنچه از فرشته پديد آيد الهام باشد ؛ و آنچه از ديو پديد آيد وسواس ؛ و آنچه از نفس پديد آيد هاجس .
و بزرگان چنين گفتهاند كه ميان خاطر و وسواس كسى فرق تواند كرد كه لقمهء او حلال بود ، اما آنكه حرام خورد او را وسواس باشد و خاطر نباشد . و آنكه او را غذا شبهت باشد خاطر او با وسواس آميخته باشد ؛ و آنكه لقمهء او از وجه حلال باشد همه خاطرهاى او درست باشد و ديو او را وسواس كند ، و لكن تمييز كند ميان وسواس و خاطر . و اعتماد بر خاطر كند و وسواس از خويشتن دفع كند . اكنون در كتاب چنين ياد مىكند :
« قال ابو بكر بن مجاهد المقرى قدم ابو عمرو بن العلاء يوما ليصلى