بالناس و ما كان يؤم فتقدم اضطرارا فلما تقدم قال للناس استووا فغشى عليه فلم يفق الا بالغد فقيل له فى ذلك فقال وقت ما قلت لكم استووا وقع بقلبى خاطر من الله تعالى كانه يقول يا عبدى هل استويت لى طرفة عين حتى تقول لخلقى استووا » .
مىگويد ابو عمرو بن العلاء هرگز امامى نكردى به اختيار خويش از جهت تحمل بار خلق ، چنان كه پيغامبر عليه السلام گفته است : الامام ضامن . و هركس كه در دنيا ضمان كند غالب آن باشد كه به آخر نادم باشد . و چون در ضمان نماز آيد بنگر كه حال او چون باشد ، كه بنده خود درگزارد امانت و بار خويش درمانده است . و چون بار چندين هزار خلايق بر خود نهد ، بنگر كه حال چگونه باشد ، كه از ابو بكر صديق رضى الله عنه روايت آوردهاند كه هربار كه نماز خواستى كردن پشت دو تا كردى . به مسجد درآمدى و بر آستانهء مسجد بيستادى و محاسن خود به دست بگرفتى و بسيار بگريستى . پس در محراب رفتى و نماز بپيوستى . از اين حال او را بپرسيدند . گفت نماز امانتى است كه خداى تعالى بر آسمانها و زمينها عرضه كرد قبول نكردند .
من ضعيف عاجز بيچاره اين امانت را بر گردن خويش نهادم به اين گرانى . و چون به مسجد درآيم مىگريم از بيم آنكه تا حق امانت به جاى آرم تا مگر خلاص يابم ؛ كه اگر تقصير كنم گرفتار گردم . پس نماز خويش تنها گزاردن به اين عظيمى است ، بار خلق بر خويشتن نهادن چگونه باشد ؟ !
پس روزى ابو عمرو بن العلاء به اكراه فرا پيش كردند تا امامى كند . چون در پيش رفت قوم را گفت : استووا . چنان كه در شريعت آمده است كه پيغمبر عليه السلام گفته است چون صف بركشيد راست استيد كه چون مخالف ايستيد دلهاتان مخالف گردد ؛ و دستها بر زبر سينه نهيد تا همتهاتان جمع گردد ؛ و كتفها به كتفها بازنهيد تا ديو [ 245 الف ] در ميان شما راه نيابد ، و چشمها بر موضع سجدهگاه داريد تا دلهاتان پراگنده نگردد . پس چون ابو عمرو بن العلاء گفت چنان كه در شريعت آمده است : استووا ، بىهوش گشت و بيفتاد تا ديگر روز به هوش بازنيامد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1776
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٧٦